« مهر ۱۳۸۴ | صفحه اصلی | آذر ۱۳۸۴ »

آبان ۱۳۸۴ آرشیو

۳ آبان ۱۳۸۴

شب زیبا

در این شب زیبا که ستاره های آسمون برای تو چشمک میزنندباید قدر زندگی رو بدونیم....
صدای رادیو ماشین رو باید خفه کنی تا حواست رو پرت نکنه ومزخرفات هم نشنوی.دیشب داشتم میرفتم خونه تو عباس آباد زنی گفت الهیه زدم رو ترمز.انگار کسی بهم گفت مواظب باش!مواظب زنه!جلو سوار شد تا میرداماد حرفی نزد.یهو برگشت گفت:مرده شور همه دنیا و آدمهای کثافتش رو ببرهگفت دلش می خواد یه مرد پیدا بشه وگوش تا گوش سرش روببره وراحتش کنه من حرفی نزدم تعجب هم نکردم خوب دیگه اینجور آدما زیادند.پیچیدم تو مدرس گفت دوسال پیش شوهرش به او گفته می خواد بره سفر معلوم نیست کی برمیگرده می گفت شوهرش یه لات بی سرو پا بوده الان دوسال که اون وسه تا بچش رو گذاشته ورفته ومطمئنه دیگه بر نمی گرده.

ادامه "شب زیبا" »

۱۳ آبان ۱۳۸۴

از نفس افتاده

قلبم تند تر می زنه یاد روزی افتادم که رفتیم امامزاده صالح تو حرم دلم میخواست بپرسم عاشق شدن گناه داره یا نه. می خواستم اون ۲۰تومنی که عمو تقی داده بود رو بندازم تو صندوق بعد نذر کنم بگم ای امامزاده مهر منو به دل دختر عموم بنداز همه دعا می کردن منم دعا می کردم یه دعایی که مخصوص آدمهای عاشق بود.۲بار پشت سر هم خوندم ولی هر دوبارش هواسم نبود چی می خونم فقط به این فکر می کردم که دعام در گیر می شه یا نه از اون روزا ۲۰سال ...نه ولی حداقل ۱۵ سال می گذره.حالا دختر عموم با شوهرش و 1بچه ش تو کوچه .... خونه دارند.منم انگار دوباره عاشق شدم قلبم تندتر می زنه......

ادامه "از نفس افتاده" »

۱۹ آبان ۱۳۸۴

سوم

یه روز عصر که دکتر ساروی مثه هر روز سیرابیشو سر کشیده بود و جیگرشو سق زده بود و سیگارشو کشیده بود و سه قاپشو ریخته بود و اصغر تازه داشت سورو سات عرق سگی و ماست و خیارو و اشس بساط می کرد .البته اینا همه رو بابای حسن سیاه که جدیدا جی افش اسمشو گذاشته حسن بلک داره می گه با هر دو خط تعریف مارو تو کف می زاره و یه پک مشتی به سیگارش می زنه..... خلاصه همون روز عصر یه سوسول سنده سوزنی سینه مرمر سفید مفید که سرشو سشوار کشیده بود و ریشو سیبیلشو صاف و صوف کرده بود و ای ی ی ی ی سرخ آب سفید آبی هم تو صورتش بود سر و کله ش تو قهوه خونه اصغر پیدا شد و.... یه هفت هشت روز بعدش گفتن آره بچه سوسوله برادر زاده دکتره و فرنگ درس می خونه دکتر ساروی به اصغر گفته که شب تولد دخترش برادرش یه حلقه هدیه میده به بچه هاش که نشونی باشه به اون نشون که عقد دختر عمو پسر عمو رو تو آسمونا بستن و حالام اینا اسمشو ن روهمه....بابای حسن بلک فقط خاکستر سیگارش لای انگشتاش بود پاشد بره حسن سیاه و ممد سوسمارو بچه های اصغر خدابیامرز که تا حالا ساکت بودن همه گفتن ای ولا دست مریزاد آس محل و بر زدو رفت.

ادامه "سوم" »

About آبان ۱۳۸۴

This page contains all entries posted to عالیجناب نویسنده in آبان ۱۳۸۴. They are listed from oldest to newest.

مهر 1384 is the previous archive.

آذر 1384 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.