گرنه عشق او قضای
آسمانستی مرا از بلای عشق او روزی امانستی مرا
گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی کی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا
گرنه زلف پرده سوز او گشادی راز من زیر این پرده که هستم کس چه دانستی مرا
بر یقینم کز فراق او به جان ایمن نیم وین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا
آفت جان است و آنگه در میان جان مقیم گرنه در جان اوستی کی باک جانستی مرا
مرقد خاقانی از فرقد نهادی بخت من گر به کوی او محل پاسبانستی مرا...
ادامه " کار برد افعال معکوس" »
چند روزیه از کنار این خونه آجر قرمزه که رد میشم یهو دلم میریزه امروز صبح که داشتم تو کوچه بند کفشمو میبستم باز دیدمش نیمرخش بود نیمرخش شبیه ف بود درو بست و از کوچه بیرون رفت اونا خونشون سر کوچه است وای خدا تا ظهر میزدم تو سرم امروز بهترین موقعیت بود که باهاش حرف بزنم سر کار فقط به این فکر می کردم که میشه یه بار دیگه ببینمش.
از اداره زدم بیرون تو پیاده رو خلوت جلو اداره قدم میزدم که از بالا یکی صدام کرد:تلفن
گفتم:کیه
گفت:یه خانمیه
سریع رفتم بالا گوشی رو برداشتم:الو
خانم پشت خط:سلام
گفتم:شما
گفت:میتونم از نزدیک باهات صحبت کنم
اومدم بگم شما خودتون رو معرفی نمی کنید که یهو گفتم:آره مشکلی نیست کجا؟
گفت:آلبالو خوبه
خواستم بگم نه من به البالو بدهکارم نمیتونم برم اونجا که گفتم:موافقم ساعت4 گفت:میبینمت...
ادامه "می تونم تورو دوست داشته باشم؟" »
تو فکر بودم و به ماه نگاه می کردم یه تیکه ابر هم تو اسمون نبود یه دست
سیاه تالاق تالاق صدای لاستیک پنچر ماشین منوچهر اعصابمو به هم نریخته بود اتفاقا داشتم فکر می کردم که چطور میشه باهاش اهنگ بسازی خیلی حال میداد اهنگ رو نمی گم اون حالتی رو که خوابیده بودم یا نه لم داده بودم رو میگم تا به حال اینجوری لم نداده بودم یا نه اینجوری حال نکرده بودم یه لحظه به خودم اومدم تو بیابون بودیم جاده خلوت بود یه شیرینی خاصی رو زیر زبونم حس میکردم
ادامه "یه شب مهتاب... ماه میاد" »