« آذر ۱۳۸۴ | صفحه اصلی | بهمن ۱۳۸۴ »

دی ۱۳۸۴ آرشیو

۳ دی ۱۳۸۴

مرد۲۰ میلیونی با عبای شکلاتی می خواهد حرف بزند!

احسان صدیقی
سال 76 بود همه بچه های کلاس در گیر کنکور بودن البته همه که نه اونایی که
قوه تخیل بالا تری داشتن درگیر کنکور بودن یعنی تو رویا هاشون روزی رو میدیدند که...(بماند هر کس یه آرزویی داره)منم یکی از اونا بودم یه چند ماهی از ریاست جمهوری خاتمی گذشت تو این مدت تمام زندگی من که خلاصه شده بود به یه اتاق 3به4 و یه تخت که از بچگی داشتم و چند تا پوستر. یکیش اون پوستری بود که خاتمی با انگشتری طلا انداخته بود و یکی مربوط می شد به دکتر شریعتی و اونای دیگه نیکل کیدمن بود و اون یکی هم عکسی بود از مدنا یه عکس کوچیکم از نیکی کریمی داشتم.خلاصه سرتون رو درد نیارم این عکسها نشان دهنده چهره هایی بود که به اونا علاقه داشتم و این آقای عبا شکلاتی هم یکی از اون چهره هایی بود که با تمام وجود احساس مالکیت میکردم و نسبت به او یه حس غریبی داشتم که الان ازوصفش ناتوانم زدگی یه رنگ دیگه داشت همش در انتظار یه اتفاق خارق العاده بودیم عصرهای پنج شنبه ساعت 4 تو یکی از دفاتر جبهه مشارکت جلسه بحث و تبادل نظر در مورد مسائل روز داشتیم این چند ساعت برای ما دنیایی بود که ما رو از محیط اطراف کاملا دور می کرد...

ادامه " مرد۲۰ میلیونی با عبای شکلاتی می خواهد حرف بزند!" »

۸ دی ۱۳۸۴

پابلو نرودا

پابلو نرودا
بر خيز با من
هيچ كس بيش از من
نمي خواهد سر به بالشي بگذارد
كه پلكهاي تو در آن
در هاي دنيا را به روي من مي بندند
آنجا من نيز مي خواهم
خونم را در حلاوت تو
به دست خواب بسپارم

اما بر خيز!
بر خيز با من
و بگذاربا هم برويم
براي پيكار روياروي
از تارهاي عنكبوتي دشمن ،
بر ضد نظامي كه گرسنگي را تقسيم مي كند ،
بر ضد نگون بختي سازمان يافته

برويم
و تو ، ستاره ي من ، در كنار من ،
سر بر آورده از گل و خاك من ،
تو بهار پنهان را خواهي يافت
و در ميان آتش
در كنار من ،
با چشمهاي وحشي خود ،
پرچم من را بر خواهي افروخت .

۹ دی ۱۳۸۴

مردی که همیشه لبخند به لب دارد

احمدی نژاد محمود
نمی دونم ولی یه حس غریبی میگه این مرد با تمام اخلاص داره برا آینده من و تو قدم برمی داره کسی که روز و شبش رو در گیر ایران کرده قبلا اسم ایران رو از دهان خیلیها شنیدم ..یکی می گفت: تلاش کنیم برای اقتدار ایران یکی دیگه از فردای بهتر حرف می زد یکی دیگه عکس مصدق رو گرفته بود رو سینه اش و می گفت:ایران برای همه ایرانیان
ولی هیچ کدوم از اینا حداقل تو هشت سال گذشته به ایران فکر نکردند حتی فکر نکردند که چه خیانتهایی به ایران می کنند.همه و همه به جیب نگاه می کردند !یه روز که افتتاحیه نمایشگاه کتاب تهران بود داشتم صحبتهای مهاجرانی وزیر سابق ارشاد رو گوش می کردم و با تمام وجود لذت می بردم با خودم فکر می کردم که دیگه از این آدم بهتر مگه می شه پیدا کرد؟یا 16 آذر که خاتمی سخنرانی می کرد در دانشگاه تهران تصور اینکه از این رئیس جمهور جذاب تر و با شعور تر هم هست!و ترس اینکه 4سال تموم بشه چی میشه? و....هزاران فکر و خیال دیگه!اما مسئله اینه که تو این 8 سال چه بر ما گذشت!وقتی دوره خاتمی تموم شد ما چی رو از دست دادیم ؟یا با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد چه چیزیهایی رو نتونستیم به دست بیاوریم اگه هاشمی رئیس جمهور می شد چه فرقی می کرد؟مگه نه اینکه همه ما همون ادمای قبلیم نکنه اتفاقهای خاصی افتاده که من نفهمیدم؟
احمدی نژاد محمود
وقتی به چهره خسته احمدی نژاد نگاه می کنم (حس دلسوزی نیست چون او اگه خسته هم باشه به وظیفه اش عمل می کنه.) یه حس عجیبی میگه این ادم به حرفهایی که میزنه ایمان داره و این خیلی مهمه حداقل می دونم حرفهایی که می شنوم تخیلات یه سری مشاور نیست.بلکه اعتقادات یه آدمه که به زبان بسیار عامیانه مطرح میشه. دوست دارم برم یه جایی که صدام.. به گوشش برسه بعد بلند دادبزنم رئیس جمهور خدا قوت/ خسته نباشی/ بدون من وامسال من کم نیستیم و اگه برای رسیدن به هدفهات نیاز به جونمون باشه صادقانه نثارت می کنیم.
حالا بگذار به طعنه هر چه می خواهند بگویند اصلا مهم نیست.مهم این است که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران است.

۱۱ دی ۱۳۸۴

تصور کن !

جان لنون
Imagine there's no heaven
تصور کن بهشتی نیست
It's easy if you try
ساده است اگر سعی کنی
No hell below us
زیر پامان جهنم نیست
Above us only sky
و در بالا تنها آسمان است
Imagine all the people
تصور کن همه مردم
Living for today
برای امروز زنده اند
Imagine there's no countries
تصور کن هیچ کشوری نیست
It isn't hard to do
سخت نیست اگر بخواهی
Nothing to kill or die for
هیچ چیز برای مردن یا کشتن
And no religion too
هیچ دینی هم
Imagine all the people
تصور کن همه مردم
Living life in peace
در صلح زندگی کنند
You may say I'm a dreamer
ممکن ست بگویی خیال بافم
But I'm not the only one
اما تنها نیستم
I hope someday you'll join us
امیدوارم روزی با ما شوی
And the world will be as one
و دنیا یکی شود

جان لنون
John Lennon
جان لنون

برای شنیدن ترانه تصوراینجا را کلیک کنید

۲۱ دی ۱۳۸۴

نه اینکه بگویم وبلاگ بد است

علیرضا کلاهچیان
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید.
گذ ر به سوی تو کردن ز کوچه ی کلمات
به راستی که چه صعب است و مایه ی آفات.
چه د یر و دور و دریغ !
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید.
ز کوچه ی کلمات,
عبور گاری اندیشه است و سد طریق
تصادفاتِ صداهاو جیغ و جار حروف
چراغ قرمز دستور و راهبند حریق .

تمام عمر بکوشم اگر شتابان , من
نمی رسم به تو هرگز ازین خیابان, من.
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید.
این اولین پست علیرضا کلاهچیان صاحب وبلاگ این سوی خیابان است.

علیرضای عزیز اولین تولد وبلاگت رو اول به همه وبلاگ نویسها بعد به خودت تبریک می گم امید که سالها بنویسی

۲۳ دی ۱۳۸۴

We are against military interference of USA in Iran?..

no war

درست به یاد نمی آورم که چند سالم بود ولی می دانم زمان جنگ ایران و عراق بود و شاید روزهای اغازین آن صبح زود با صداهای وحشتناکی از خواب بیدار شدم دیدم برادر کوچکم پشت کمد قایم شده و از ترس به خودش می لرزه خواستم بلند شم و برادرم رو در آغوش بگیرم می خواستم داد بزنم بگم که ما تنهاییم اما جراتش رو نداشتم شاید من و برادرم روی هم 6سال داشتیم پدرم به جبهه رفته بود و مادرم که معلم بود و هر روز سر کار می رفت ما بودیم و چند ساعت ترس اونوقتا تمام سرگرمی ما نوارخاله سوسکه بود که هزار بار گوش کرده بودیم.می ترسیدم هم از صدای گوینده رادیو وهم از صدای ضد هوایی و هواپیما و ...بگذریم.چند سالی از ان دوران گذشته اما اضطرابها همچنان با ماست شاید اونی که الان با خیال راحت سوار ماتیزش میشه و از پنچریش تو وبلگش می نویسه هیچوقت این روزها رو ندیده باشه شاید اون اقایی که ماجراهای سگش روموضوع وبلاگش کرده... ولی ما که این روزها رو گذروندیم و بمب رو بالای سر و تیکه های بدن همسایمون روتو کوچه دیدیم خوب می فهمیم که جنگ چقدر سخته شایدازاینکه یه نایت کلوب سر کوچتون نیست ویا مشروبتون رو به سختی می خرید ناراحت باشید ومدام بگید اینجا آزادی نیست .تنها شعارتون هم نبود دمکراسی باشه... از جنگ میترسم نه به خاطر جان خودم بلکه برا اون نسلی نگرانم که قربانی جاه طلبی چند آدم بی فکر میشه و وارث تمام اضطرابهای ما !!
اگه با دخالت نظامی امریکا در ایران مخالف هستید می تونید اینجا رو که به همت سعید حاتمی است امضا کنید

About دی ۱۳۸۴

This page contains all entries posted to عالیجناب نویسنده in دی ۱۳۸۴. They are listed from oldest to newest.

آذر 1384 is the previous archive.

بهمن 1384 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.