مرد۲۰ میلیونی با عبای شکلاتی می خواهد حرف بزند!

سال 76 بود همه بچه های کلاس در گیر کنکور بودن البته همه که نه اونایی که
قوه تخیل بالا تری داشتن درگیر کنکور بودن یعنی تو رویا هاشون روزی رو میدیدند که...(بماند هر کس یه آرزویی داره)منم یکی از اونا بودم یه چند ماهی از ریاست جمهوری خاتمی گذشت تو این مدت تمام زندگی من که خلاصه شده بود به یه اتاق 3به4 و یه تخت که از بچگی داشتم و چند تا پوستر. یکیش اون پوستری بود که خاتمی با انگشتری طلا انداخته بود و یکی مربوط می شد به دکتر شریعتی و اونای دیگه نیکل کیدمن بود و اون یکی هم عکسی بود از مدنا یه عکس کوچیکم از نیکی کریمی داشتم.خلاصه سرتون رو درد نیارم این عکسها نشان دهنده چهره هایی بود که به اونا علاقه داشتم و این آقای عبا شکلاتی هم یکی از اون چهره هایی بود که با تمام وجود احساس مالکیت میکردم و نسبت به او یه حس غریبی داشتم که الان ازوصفش ناتوانم زدگی یه رنگ دیگه داشت همش در انتظار یه اتفاق خارق العاده بودیم عصرهای پنج شنبه ساعت 4 تو یکی از دفاتر جبهه مشارکت جلسه بحث و تبادل نظر در مورد مسائل روز داشتیم این چند ساعت برای ما دنیایی بود که ما رو از محیط اطراف کاملا دور می کرد...





