من و تو و چند نفر دیگه

دیشب خواب یه دختر کوچولورو دیدم.مدام نگام می کرد سرو صداهای عجیب غریبی میومد نمی دونم کجا بودم نسیم ملایمی روی صورتم حس می کردم.خواب خوبی بود صبح وقتی از خواب بیدار شدم بعد از سالها شیرینی یه خواب خوب رو حس می کردم. خوب انگار داره طلسم شکسته میشه پیش تولید فیلم جدیدم رو شروع کردم خیلی خوشحالم دلهره خاصی دارم سرم شلوغه ولی تا چند روز دیگه بیشتر در مورد فیلمم می نویسم.
جهنم در ميان ِ کافه باقی بود. و حسرت بين ِ دست و استکان و لب، مسير ِ ثابتی را پرسه میزد. به طعم ِ تلخی و سيگار ِ روشن، گلو آواز ِِ خاموش ِ خودش را زمزمه میکرد. کسی آن سوی ِ من از چهره اش در آينه لبخند میخواست و گاهی چشم ِ خود را در مسير ِ انتظارش به ميز ِ ديگری میبرد و تا در امتدادش را نگه میکرد: جهنم در خيابان راه میرفت

