« دی ۱۳۸۴ | صفحه اصلی | اسفند ۱۳۸۴ »

بهمن ۱۳۸۴ آرشیو

۷ بهمن ۱۳۸۴

من و تو و چند نفر دیگه


دیشب خواب یه دختر کوچولورو دیدم.مدام نگام می کرد سرو صداهای عجیب غریبی میومد نمی دونم کجا بودم نسیم ملایمی روی صورتم حس می کردم.خواب خوبی بود صبح وقتی از خواب بیدار شدم بعد از سالها شیرینی یه خواب خوب رو حس می کردم. خوب انگار داره طلسم شکسته میشه پیش تولید فیلم جدیدم رو شروع کردم خیلی خوشحالم دلهره خاصی دارم سرم شلوغه ولی تا چند روز دیگه بیشتر در مورد فیلمم می نویسم.
جهنم در ميان ِ کافه باقی بود. و حسرت بين ِ دست و استکان و لب، مسير ِ ثابتی را پرسه می‌زد. به طعم ِ تلخی و سيگار ِ روشن، گلو آواز ِِ خاموش ِ خودش را زمزمه می‌کرد. کسی آن سوی ِ من از چهره ‌اش در آينه لبخند می‌خواست و گاهی چشم ِ خود را در مسير ِ انتظارش به ميز ِ ديگری می‌برد و تا در امتدادش را نگه می‌کرد: جهنم در خيابان راه می‌رفت

۱۱ بهمن ۱۳۸۴

بی هوای تو،

خو می کنم به تنهایی خود

و در انتهای خیابانی سرشار از عطر تو
به خانه ام میرسم.
ازپله ها که میروم بالا،
روح روشن زندگی، لبخند میزند بر قاب شیشه ای در.
همسایه طبقه اول، بوی نارنج و سیر و قرمه سبزی میدهد.
شادمانه ی کودکی،
از ذهن روزنه های طبقه ی دوم جاریست.
و در طبقه ی تو باران می بارد و موسیقی کلاسیک،
دست در گردن من، والس میرقصد.
گرمای تو، پر از بوی خوش زن،
از دیوارهای صورتی سرازیر می شود به سینه ام
دستگیره ها از دستان سفید تو می گویند و چقدر سرم درد می کند!
سوئیت من اما،
با تراسی از ته سیگار و ،
رختخوابی مچاله از بی خوابی،
مهجور نارنج و موسیقی ست و خو کرده به تنهایی.
بی هوای تو،
هوای خوش زن!
پائیز 1380من و پویان قاضی نیمه شب بارانی

۲۰ بهمن ۱۳۸۴

شاخه گلی برای استاندار

شاخه گلی برای استاندار

چند روز پیش برای پوشش تصویری مراسم افتتاحیه ای به کارخانه ای رفتیم تا اون لحظه نمی دونستم که قرار اتفاقات جالبی برام بیافته طبق معمول ساعات اولیه بامداد که فقط مخصوص سگها و گربه هاست و هیچ آدم عاقلی تو اون ساعتها کار نمی کنه ترسان و لرزان سر آفیش حاضر شدم چشمتون روز بد نبینه هوا خیلی سرد بودم یک ساعتی گذشت فقط تو این مدت یه جمله بود که گیر کرده بود سر زبونم :چرا من هیچی نوفهمم...
نمی دونم چرا ولی مدام اینو تکرار می کردم.خلاصه با هر مشقتی بود 3تا دوربین رو علم کردیم با خیال راحت رفتم تو اتاق فرمان که حاضرشیم برا برنامه.من گفتم:دوربین 1 گفت:رفتم
من:دوربین 2 گفت:رفتم
دوربین 3 گفت:برو

خب حالا همه چیز حاضر بود دیگه هوا کامل روشن شده بود و صدای آدمها شینده میشد.از یه آقایی که مسئول برنامه بود و در حقیقت تهیه کننده بود پرسیدم:منتظر کی هستیم؟

ادامه "شاخه گلی برای استاندار" »

About بهمن ۱۳۸۴

This page contains all entries posted to عالیجناب نویسنده in بهمن ۱۳۸۴. They are listed from oldest to newest.

دی 1384 is the previous archive.

اسفند 1384 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.