حرف زدن در چهار دیواری حق مسلم ماست

دیروز که تو خیابون راه میرفتم حس عجیبی داشتم یادمه کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی وقتی سر کلاس تاریخ می خوندم که فلان جا قبلا برا ایران بوده و در فلان جنگ از ایران جدا شده... یا وقتی می گفتن فلان پادشاه براحفظ حکومت چندتا از استانها رو به واسطه عهد نامه های مختلف واگذار می کرده به قدرتهای منطقه نا خود آگاه بغض گلوم رو فشار می داد
چند وقت پیش که رئیس جمهور می خواست خبر خوش رو اعلام کنه با اینکه آنقدر این دیالوگ احمقانه انتخاب شده بود و کاملا مشخص بود که چه فرمایشی می خواد بکنه باز تو تعلیق بودم که احتمالا اسناد مربوط به مالکیت هزارساله ایران بر دبی پیدا شده!... آخ که چقدر خوب میشد.اونوقت مجبور نبودیم ماه عسل بریم یالقوز آباد به خاطر هوای خوبش می رفتیم دبی برا منظره های خوبش.البته عواقب بدی برا آدمای متاهل داره
خلاصه هزاران فکروخیال که چنین می شود و یا چنان می شود اما روز واقعه پایانی داشت از نوع پایان بندیهای ایرج قادری و فیلمفارسیهای { }وبا یه افه مردانه که نشان از باحالی یه نفر می داد این افتخار اعلام شد
اولین بازخورد خبر تو صورت آبدارچی دفتر لبخندی بود که نمونه اون روتابه حال ندیده بودم لبخندی که نشان از تجربه چنیدین ساله یک پیرمرد داشت وهیچ ربطی نمی توانست به سواد و معلومات عمومی داشته باشد.ایران که در کتابچه سنبلها سنبلش گل سرخ است تبدیل شده به ایران هسته ای ایرانی که دیگر هیچ نشانی از سعدی و حافظ و بهار نارنج ندارد ایرانی خشک و خشن البته بر هیچکس پوشیده نیست که داشتن همچین سوادی توانایی بالایی می خواهد واقعیت داشتن مسئله از همه مهمتر است!اما چندین سوال ذهن منو مشغول کرده که آیا ایران توانایی این کار را دارد؟آیا با 3.5 درصد غنی سازی اورانیوم ما حرفی برا گفتن داریم آن هم به این شکل؟جناب رئیس جمهور آیا شما احساس نمی کنید با این فرمایشات شاشیدی به چهره ای که خاتمی تو 8 سال از ایران ساخته بود!نکنه فکر کردی اینجا هم باشگاه پرسپولیسه که هرچی داد بزنی ملت برات سوت بزنند! این مردم با مردم سال 57 خیلی فرق می کنند چرا که راننده تاکسی لیسانس داره میوه فروش فوق لیسانس داره حتی یه قصاب می شناسم که داره دکترا می خونه
کارت خیلی سخته سخت تر از آنچه فکرش رو می کنی .خلاصه داشتم دیروز رو میگفتم که تو خیابون قدم می زدم ولی یادم نیست دیروز به چی فکر می کردم







