« فروردین ۱۳۸۵ | صفحه اصلی | خرداد ۱۳۸۵ »

اردیبهشت ۱۳۸۵ آرشیو

۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

حرف زدن در چهار دیواری حق مسلم ماست

گفتم شاید به کار آید
دیروز که تو خیابون راه میرفتم حس عجیبی داشتم یادمه کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی وقتی سر کلاس تاریخ می خوندم که فلان جا قبلا برا ایران بوده و در فلان جنگ از ایران جدا شده... یا وقتی می گفتن فلان پادشاه براحفظ حکومت چندتا از استانها رو به واسطه عهد نامه های مختلف واگذار می کرده به قدرتهای منطقه نا خود آگاه بغض گلوم رو فشار می داد
چند وقت پیش که رئیس جمهور می خواست خبر خوش رو اعلام کنه با اینکه آنقدر این دیالوگ احمقانه انتخاب شده بود و کاملا مشخص بود که چه فرمایشی می خواد بکنه باز تو تعلیق بودم که احتمالا اسناد مربوط به مالکیت هزارساله ایران بر دبی پیدا شده!... آخ که چقدر خوب میشد.اونوقت مجبور نبودیم ماه عسل بریم یالقوز آباد به خاطر هوای خوبش می رفتیم دبی برا منظره های خوبش.البته عواقب بدی برا آدمای متاهل داره
خلاصه هزاران فکروخیال که چنین می شود و یا چنان می شود اما روز واقعه پایانی داشت از نوع پایان بندیهای ایرج قادری و فیلمفارسیهای { }وبا یه افه مردانه که نشان از باحالی یه نفر می داد این افتخار اعلام شد
اولین بازخورد خبر تو صورت آبدارچی دفتر لبخندی بود که نمونه اون روتابه حال ندیده بودم لبخندی که نشان از تجربه چنیدین ساله یک پیرمرد داشت وهیچ ربطی نمی توانست به سواد و معلومات عمومی داشته باشد.ایران که در کتابچه سنبلها سنبلش گل سرخ است تبدیل شده به ایران هسته ای ایرانی که دیگر هیچ نشانی از سعدی و حافظ و بهار نارنج ندارد ایرانی خشک و خشن البته بر هیچکس پوشیده نیست که داشتن همچین سوادی توانایی بالایی می خواهد واقعیت داشتن مسئله از همه مهمتر است!اما چندین سوال ذهن منو مشغول کرده که آیا ایران توانایی این کار را دارد؟آیا با 3.5 درصد غنی سازی اورانیوم ما حرفی برا گفتن داریم آن هم به این شکل؟جناب رئیس جمهور آیا شما احساس نمی کنید با این فرمایشات شاشیدی به چهره ای که خاتمی تو 8 سال از ایران ساخته بود!نکنه فکر کردی اینجا هم باشگاه پرسپولیسه که هرچی داد بزنی ملت برات سوت بزنند! این مردم با مردم سال 57 خیلی فرق می کنند چرا که راننده تاکسی لیسانس داره میوه فروش فوق لیسانس داره حتی یه قصاب می شناسم که داره دکترا می خونه
کارت خیلی سخته سخت تر از آنچه فکرش رو می کنی .خلاصه داشتم دیروز رو میگفتم که تو خیابون قدم می زدم ولی یادم نیست دیروز به چی فکر می کردم

۵ اردیبهشت ۱۳۸۵

زمانی برای مستی قبادی در نیمه ماه

بهمن قبادی پشت صحنه فیلم کوتاه هدف یا ...
این عکس رو خود قبادی هم نداره !
هميشه سعی كرده‌ام رنج‌ها و دردهای افرادی را كه در مناطق كرد‌نشين زندگی می‌كنند، منعكس كنم....
رنج و درد و جنگ جزئی از زندگی كردها شده است. وقتی به گذشته برمی‌گردم احساس می‌كنم در يك دالان تنگ و تاريك كه حاصل از جنگ است بزرگ شدم و فكر می‌كنم تا ابد در اين سرزمين جنگ باشد و هيچ‌كس نمی‌تواند آن را نجات دهد.
اینها جملاتی بود که بهمن قبادی بعد از اکران فیلم لاک پشتها در جشنواره بیست ویکم فیلم کوتاه تهران وهمزمان با بزرگداشت بایرام فضلی عنوان کرد.
اصلا دوست ندارم کسی رو بت نشون بدم یا اصرار بر این آدم فلان است و فلان است کنم.ولی به یه چیز خیلی اعتقاد دارم اونم احترام به پیشکسوته اصلا دلیل نوشتن این مطلب جوی است که جدیدا علیه قبادی به راه افتاده...
بهمن قبادي سال 1348 در بانه كردستان به دنيا آمده او چهارمين فرزند یه خانواده شلوغ هفت نفري است و در عین حال اولين پسر خانواده . تا 12 سالگي در بانه زندگي می کرده با شروع جنگ در منطقه او و خانواده اش را راهي سنندج می شوند.
خانواده قبادی

او بعدها در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد اما به خاطر مشکلات مالی دانشگاه را نیمه کاره رها كرد.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد.او در اون سالها در همدان زندگی می کرد و همزمان در دوران خدمت وظیفه بود با علاقه شدیدی که او به فیلم کوتاه داشت و با حمایتهای مسئول انجمن سینمای جوان او در همون شهر به کار فیلمسازیش ادامه داد و با ساخت فيلم هاي هشت ميلي متري فيلم سازي را تجربه می کرد. حاصل آن دوران , تعدادي فيلم داستاني و مستند 8 ميل متري است فيلم هاي كوتاه قبادي از همان سالها مرد توجه قرار گرفتند و سر انجام با ساخت باز باران باترانه موفق به کسب جایزه از جشنواره سینمای جوان شد و در حقیقت با ساخت فیلم کوتاه زندگی در مه قبادی به عنوان یک فیلم کوتاه ساز به سینمای کشور معرفی شد.
بعد از ان قبادی با سرمایه ای که از جوایز این فیلم در جشنواره های مختلف و با مشارکت بنیاد فارابی توانست اولین فیلم بلند خود را با نام زمانی برای مستی اسبها کلید بزند.
داستان فیلم زمانی برای مستی اسبها دقیقا همان داستان زندگی در مه است که این بارکاملا حرفه ای و با اتکا به تجربیاتش که همزمان در همون سالها به واسطه دستیاری در فیلمهای بلند سینمایی کرده بود او را به دوربین طلایی جشنواره کن رساند.
عباس کیارستمی وبهمن قبادی

قبادی پیش از ان دستیاری استاد مسلم سینمای ایران عباس کیارستمی را کرده بود.اتفاقا در همان موقع خانواده مخملباف با تیزهوشی تمام از اطلاعات و ایده های او برای خود سو استفاده کردند و خانم سمیرا مخملباف موفق شد با کمک بهمن قبادی اولین فیلم کردی ایران را بسازد.که مسلما این کارمیسر نبوده مگر به کمک قبادی چون مخملبافها تمام انرزیشان را در افغانستان تخلیه می کردند.یادمه اون زمان افغانستان و فیلمهای افغانی به شدت روبه فزونی گذاشته بود تا جایی که مجیدی تو قلب تهران داستان عشق دو نوجوان افغانی را به تصویر می کشد.البته (باران)فیلمیست که فکر می کنم دیگر مجیدی توان تکرارش را ندارد.بگذریم
قبادی در سال 2000 توانست دوربین طلایی کن را تصاحب کند.افتخاری که ایده ال هر فیلمسازی می تواند باشد.
قبادی با تجربه ای دیگر خودش را به عنوان یک فیلمساز قبیله ای معرفی کرد و اون فیلم آوازهای سرزمین مادریم بود.فیلمی کاملا شاعرانه که پر است پلانهای زیبا.یک فیلم در باره روابط انسانها.
فیلم بعدی قبادی که تحسین همگان را برانگیخت فیلمی بود با نام لاك‌پشت‌ها هم پرواز می‌كنند که این فیلم تا چند قدمی اسکار نیز پیش رفت.
و حالا او فیلمبرداری چهارمین فیلم خود به نام نیمه ماه را به پایان رسانده این فیلم از بازی خانم هدیه تهرانی و گلشیفته فرهانی بهره میگیرد.
بهمن قبادی متاسفانه دیگر قرار نیست در ایران فیلم بسازد.او بعد از متوقف شدن ناگهانی اکران لاك‌پشت‌ها هم پرواز می‌كنند بعد از کلی درگیری با مسئولین اعلام کرد که دیگر در ایران فیلم کار نمی کند.
هر چند ما قبادیها را در کنار خودمان داریم اما وجود همچین سرمایه هایی برای سینمای کشور ما نیاز است سینمایی که با گذشت چندین دهه از سینمای فارسی هنوز قیصر محبوبش است.در چنین شرایطی که امکانات ما اجازه جسارت را از فیلمساز گرفته وجود قبادی و سینمای او ارزش دارد.سینمای ما هیچ فرقی با سینمای فارسی دوزاری نکرده کیمیایی همچنان چاقو می کشد و مردم سوت می زنند.

۷ اردیبهشت ۱۳۸۵

گاوها یونجه می خواهند

وقتی قدم می زنم احساس می کنم آدمای دورو برم یه سری نمونه هستند یا نه بهتر بگم آدما... اصلا بگذریم هیچ حس خوبی ندارم.به قول محمدرضا فروتن:تولد بچه است بچه نداریم.یه دوست که خیلی دوستش دارم دیشب دلش از همه جا و همه کس گرفته بود تو خیابونی که تقریبا هر متر مربعش 3نفر در حال رفت و آمد هستند داد می زد اما کسی صداشو نمی شنید حتی من که بغل دستش بودم اون تقریبا موهاش سفید شده صورتش چروک داره صداش خش داره دلش درد داره خلاصه یه آدمه غراضه که اگه یه روز اتفاقی تو خیابون ببینیدش تنها چیزی که در مورد این ادم می تونید حدس بزنید اینه که شاید میوه فروش یا قصاب باشه!
اصلا نمی خوام در مورد این دوست پر حرفی کنم.دیشب وقتی چشمای نگرانش رو می دیدم از ترس به خودم لرزیدم .حرف ما یه قرار داد بود یه قرار داد بین یه آدم ویه بانک اگه همین رو شهاب رضویان می شنید چند ماه دیگه فیلم کوتاهش تو جشنواره هامبورگ بود یااگه سر کارگاه فیلمنامه بودم با بچه ها همین رو می کردیم موضوع کلاس اونم کلاسی که استاد نداره تازه در هم نداره هروقت هم کسی بخواد می تونه بیاد توش و سیگار بکشه!
هر موقع خسته شدید پنجره وبلاگ رو ببندید حتی می تونید یه فحش تقریبا مودبانه هم بدید که چرا شرو ور می نویسی!

نمی دونم خبر ساعت چند بود تو تاکسی شنیدم اخبار گو با افتخار اعلام کرد:به کشاورزان وامهایی با بهره 3.5درصد پرداخت می شود.راننده تاکسی که یه دستش روی ولوم رادیو بود و یه دست دیگش به فرمون با انگشت کوچیکه دست چپش کاست رو فشار داد:دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره....و....
نا خداگاه یاد همون روز صبح افتادم که دوستم (همونی که دلش گرفته بود) برای وام به ارشاد رفته بود وامی که 5درصد اون رو ارشاد متقبل میشه و 21 درصد رو متقاضی.ناخودآگاه سرم درد گرفت چطور میشه کار فرهنگی تویه مملکت که افتخارش فرهنگ کهن و دیرینه است بی ارزش باشه!ایا کار ما که در حقیقت فرهنگ سازی یا نه نگهبانی از فرهنگ است نیاز به کمک ندارد یا کمکهای 70 میلیون دلاری امریکا کفاف کار مارا می دهد!
آیا بیمه جزحقوق حقه افراد نیست؟آیا بیمه هنرمندان حق مسلم ما نیست؟
من معنی خیلی چیزا رو نمی فهمم یکیش همین حق مسلمه ... ایا تامین اجتماعی یک فرد برای زندگی حق مسلم است یا خیر؟
در دیگر کشورها هر فردی که بیش از 3 کتاب تالیف کرده باشد مواجیب گیر دولت می شود.آیا در کشور ما قبر رایگان به نویسنده می دهند که بعد از خودکشی نعشش کف خیابون نمونه؟
آیا یونجه برای گاو اهمیتش بیشتر از فرهنگ یه آدمه؟
دزدی بهتر است یا خودکشی؟
به خدا ما خیلی انسانهای قانعی هستیم حتی بیشتر از آنچه فکر می کنید.وقتی حرفاش تمام شد بغض گلوشو گرفته بود آرام دستش رو بلند کرد.دستای سردش رو فشردم و خداحافظ.

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

اوتانازی برای خواهرم

خواهرم حجابت را
خواهرم راه رفتنت را
خواهرم آرایشت را
خواهرم چرا اینجوری هستی خواهرم چرا وقتی راه میری بدنت تکون می خوره.خواهرم وقتی صحبت می کنی سنگ ریزه های خیابون رو بشمر .خواهرم طوری لباس بپوش که حجم بدنت نمایان نشه.خواهرم می دونی باعث گناه برادرم می شوی.خواهرم تو با این کارها ارزشها رو زیر پا گذاشتی .خواهرم اصلا تو می دونی همه اینا از روی دلسوزی است.ای بابا خواهرم چرا گوش نمی کنی.

دو چشم مست ميگونت ببرد آرام هشياران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بيداران

نصيحتگوي را از من بگو اي خواجه دم دركش
چو سيل از سرگذشت آنرا چه مي‌ترساني از باران

گر آن ساقي كه مستان راست هشياران بديدندي
ز توبه توبه كردندي چو من بر دست خماران

گرم با صالحان بي دوست فردا در بهشت آرند
همان بهتر كه در دوزخ كنندم با گنهكاران

چه بويست اين كه عقل ازمن ببرد و صبرو هشياري
ندانم باغ فردوسست يا بازار عطاران

تو با اين مردم كوته نظر در چاه كنعاني
به مصر آ تا پديد آيند يوسف را خريداران

الا اي باد شبگيري بگوي آن ماه مجلس را
تو آزادي و خلقي در غم رويت گرفتاران

گر آن عيار شهرآشوب روزي حال من پرسد
بگو خوابش نمي‌گيرد به شب از دست عياران

گرت باري گذر باشد نگه با جانب ما كن
نپندارم كه بد باشد جزاي خوب كرداران

كسان گويند چون سعدي جفا ديدي تحمل كن
رها كن تا بميرم بر سر كوي وفاداران

آزادی ورود بانوان به ورزشگاهها

یکی از کم سابقه ترین حرکات جمهوری اسلامی رو رئیس جمهوری چند روز گذشته به نمایش گذاشت و اون ورود بانوان به ورزشگاهها بود .این خبر شاید به ظاهر نمادی از یه روح جدید در حکومت اسلامی باشد اما در لایه زیرین آن نمی توان خوش بین بودچرا که برداشتهای متفاوتی از این ماجرا می شود در روز نهم اردیبهشت روزنامه شرق در صفحه اصلی خود با تیتر کوچکی صحبتهای رئیس جمهوری را در مورد عدم تفکیک زن و مرد چاپ کرده بود
احمدى نژاد گفته بود:هر نوع تفكيكى كه جدايى را برساند به بانوان آسيب خواهد رساند. در ادامه گفته :در محيط هايى كه زنان حضور دارند آن محيط سالم و عاطفى خواهد بود و انحراف اخلاقى مرد و زن ندارد.
خوب اینها همه نوید دمیده شدن روح تازه در ساختار حکومتی است اما در این مورد ما خوشبینی را پیشه کنیم؟آیا این حرفهای روحیه بخش بوی شعار می دهند یا نوید روزهای بهتر را؟
محمود احمدى نژاد به عنوان سخنگوی اون بخش از سنتی گرایان سخت است یا پسرک بازیگوشی که هر از گاهی شیطنت می کند برای جلب توجه آن دسته از کسانی که به معین و هاشمی رای دادند.و در حقیقت در حال مهرورزی است؟
اینکه احمدى نژاد یک ملی خیلی مذهبی است را می توان پذیرفت؟
همه این سوالهای بی جواب زمان حلشان می کند اما نکته مهمتر آرامش قبل طوفان است سردار طلایی مامور یت جدیدی به نیروهایش داده آنهم احیا حجاب در فصل گرماست.فصلی که ما مردان با تمام اتکا به سیبیلهای پرپشتمان زیرپوش رکابی وشلوارک نخی به تن می کنیم.
در تمامی محافل مذهبی سخن از حفظ حجاب است.تو خیابان مامورین البته در حال انجام وظیفه خواهران را به حفظ حجاب مجبور می کنند.
اینهمه صحبت و برنامه ریزی وشعار و حرف و حرف همه برای حفظ حرمت زنان است آیا زن به عنوان یک انسان که دارای عقل و شعور است نمی تواند از حریم شخصی اش دفاع کند.
مسعود ده نمکی را به عنوان یک مطبوعاتی آنهم از طیف سنت گرای نو قبول دارم و به شخصه از شخصیت ایشان خوشم می آید او تازگی وبلاگ نویس شده وقتی دیشب به وبلاگش سر زدم با این تیتر روبه رو شدم:
ورود زنان به استادیوم حرمت آنها را می شکند
مسعود ده نمکی درست همان تصوری را دارد که ما داریم یا نه من دارم.وشاید درست باشد استادیومها پر است از شعارهای غیر اخلاقی پراست از بدوبیراه فحش وناسزا !اما مسعود جان چه می شود کرد تمام این سالها برای حفظ حرمت زنان خیلی کارها شد برای حجاب خیلی برنامه ریزیها شد اما کدامش جواب داده مگر نه آن است که همین زنان در صبح و ظهرو نیمه شب تو کوچه و خیابان درحال رفت آمد هستند مگر آدمهایی که در استادیوم هستند غیر از آدمهای خیابانند؟به خدا همه شبیه همند حالا یکی رعایت می کند و دیگری نه!
زن ایرانی در زمان نشان داده پاک ترین و وفادارترین این جنسیت است.چرا برای ترسی که در وجود خودمان است اورا محروم کنیم.اتفاقا شروع این فرهنگ ابتدا با چنین میادینی باشد بهتر است.ما همیشه برای اینکه مبادا حرمت زنان شکسته شود یا نمی دانم حفظ شان آنها دلهره داشتیم و داریم اما از این غافل نباشیم که زن و مرد يك حقيقت و هر دو انسان هستند.چرا برای مبادا قربانی شوند.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵

آوازهای مرد سیبیلو

رضویان
شما به هر جشنواره فیلمی که بروید با یک مرد سیبیلو روبرو خواهید شد.
مردی که از سال 59 فیلم کوتاه را در سینمای آزاد شروع کرد.او در مورد همین چند خط می گوید:بله از سال 59 با ساخت فیلم‌های کوتاه 8 میلیمتری در همدان آغاز به فعالیت کردم و بعد از تحصیل در دانشکده سینما و تئاتر، کارم را تا امروز در تهران ادامه داده‌‌ام.
او متولد سال 1340 است.و تا به حال بیش از 40 فیلم کوتاه کار کرده البته این بین دو فیلم بلند داستانی هم با نامهای سفر مردان خاکستری و تهران 7 صبح هم بوده.اما نکته بسیار مهم در رازماندگاری دنیای فیلم کوتاه وجود یک حامی و در حقیقت تهیه کننده است.
او به روزنامه شرق در مورد وجود تهیه کننده چنیین می گوید:خود من نه. شرکت فیلمسازی و پژوهش‌های سینمایی هیلاج که من سهامدار آن هستم با مشارکت سازمان رادیو و تلویزیون ژاپن NHK و شرکت آلمانی Brave New work فیلم را به صورت تولید مشترک تهیه کرده‌اند.
منظور دو فیلم یاد شده بود.به هر حال رضویان فیلم اولش در جشنواره فجر اقبالی نداشت هر چند در چندین جشنواره خارجی حضور داشت اما به عنوان فیلم اول سرو صدا نداشت.
دستیار او در این فیلم مجید برزگر بود ومرحوم محمدرضا شریفی فیلمبرداری این فیلم را بر عهده داشت.نکته بسیار مهم در مورد رضویان و شناساندن خودش حضور مستمر در عرصه فیلم کوتاه است تا آنجا که پای ثابت برخی از جشنواره های فیلم کوتاه شده.
او را بیشتر با آوازهای مرد خاکستری می شناسند.فیلم کوتاهی به غایت خوش حس.
فیلم اول او اکران نشد اما او فیلم دوم را با نام تهران 7 صبح شروع می کند.فیلمی با روایت متفاوت از یک فیلمساز شرقی فیلمسازی که کاملا کلاسیک دنیا را می بیند متاسفانه فیلم دوم هم مورد توجه جشنواره فجر قرار نمی گیرد و با حضور در جشنواره های خارجی قدری از اتش رضویان را می گیرد.فیلم دوم با اینکه ایده های خلاقانه بسیاری دارد در اجرا عقیم شده فیلم با 5 اپیزود بر محوری سست حرکت می کند تا آنجا که داد تماشا گر بلند می شود.البته سکانسهای بی نظیری هم در فیلم هست اما آنقدر این فیلم سینما جوانیست که مخاطب را آزار می دهد.وجود کلیشه های نخنما و...

رضویان در مورد اکران فیلم می گوید:ببینید یک فیلمساز وقتی فیلم را می‌سازد دوست دارد فیلمش دیده شود و با واکنش تماشاگران و منتقدان روبه‌رو شود این نیاز اول است. نیاز دوم، هنگامی عمده می‌شود که فیلم در جشنواره‌های خارج از کشور به کرات نمایش داده می‌شود و در این جا به پیشانی کارگردان بخت برگشته مهر «فیلمساز جشنواره‌ای» خورده می‌شود و این اتفاق برای هر دو فیلم سینمایی‌ای که من ساخته‌ام افتاده بود، در حالی که خودم بشدت دوست داشتم که فیلم‌هایم را داخل کشور اکران کنم. نیاز سوم، بازده مالی فیلم است که به هر حال باید بتوانی به کمک آن مقدمات فیلم بعدیت را فراهم کنی.
با همه این تفصیر فیلم دوم او هم اکران 5 هفته ای در سینما فلسطین داشت.و بعد پرونده اکرانش را بستند.
جشنواره هامبورگ 2005
رضویان از 20 فروردین در بم سومین فیلم خود با عنوان رنگهای خاطره را کلید زده.در این فیلم عزت ا...انتظامی ایفای نقش می کند.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

یار دبستانی من

چند روز پیش پای کامپیوتر نشسته بودم که یکی از دوستان تماس گرفت و گفت که فلانی رو می شناختی گفتم:فلانی...؟همون که موهاش فرفری بود؟
گفت:نه بابا موهای فلانی که فرفری نیست...
گفتم:فلانی همونی نیست که عینک ته استکانی میزد و صورت کوچولویی داشت؟
گفت:نه
گفتم:پس این فلانی کیه؟
تو همین فکرا بودم که یکی از بچه ها به نام آقای ع اومد و یه نگاهی به من انداخت دوباره رفت.چند لحظه گذشت دوباره ع اومد یه نگاه انداخت و رفت.خیلی عجیب بود تا اینکه یک ساعت بعد منشی دفتر اومد تو اتاق و نشست روبه روی من!
منم که خیلی حساسم و اگه بفهمم کسی نگاهم میکنه دست وپام رو گم می کنم خودم رو کشیدم به سمت پایین انقدر که دیگه به جز مانیتور چیزی نمیدیدم.وبا خیال راحت به کارم ادامه دادم.
دوباره اون دوستم که صبح زنگ زده بود زنگ زد گفت:فلانی رو شناختی؟
گفتم:فلانی اسمی نیست که مخصوص یه نفر باشه
آخه بعضی اسمها مخصوص یه نفره و تا بگی فلانی فوری میشه تشخیص داد کی رو می گی مثلا فلانی تا بگی همه میدونن منظورت چیه!
گفت:چرا بابا اتفاقا اینم یه همچین اسمی داشت اون موقع ها
گفتم:کدوم موقع
گفت:سالهای 68 یا 67
گفتم:مرد حسابی من قورمه سبزی دیشب رو یادم نمیاد چطور انتظار داری فلانی رو بشناسم.
البته براش خالی بستم چون دیشبش خورشت بادمجان خورده بودم تازه فلانی رو هم میشناختم یه آدم گیر بود که چند سال باهم سر یه میز مینشستیم.
گفت:خیلی خوب اگه نمیشناسی که هیچی
گفتم:حالا این فلانی چیکار کرده
گفت:شده مشاور یه آقایی که تا بگی فلانی همه میشناسنش
گفتم:امکان نداره
گفت:چرا من صبح تلفنی داشتم با اون صحبت می کردم ولی هرچی اسم تو رو آوردم و گفتم فلانی رو میشناسی گفت نه

با خودم فکر کردم که احتمالا فلانی هم منو یه آدم گیر میدیده که چند سال سر یه میز با هم نشستند واگه همه مثل من بخواهند یه خالی کوچولو ببندند که دیگه کسی کسی رو نمی شناسه!
دوباره ع اومد تو اتاق من که از کرده پشیمان بودم گفتم چیه تو هم مثل آدمای گیر میای بالا سر من!
گفت: فلانی رو میشناختی؟
تا خواستم بگم نه یاد چند لحظه پیش افتادم گفتم:اره چطور مگه
گفت:پول میخواد اگه داری یه ماهه برمی گردونه

نمی دونم چرا یاد این جاودانه فریدون فروغی افتادم.شما هم می تونید دانلود کنید.
Download file

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵

چراغي در افق

چراغي در افق

به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

غمم دريا، دلم تنهاست .


وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

خروش موج، با من مي كند نجوا،

كه : - « هرل كس دل به دريا زد رهائي يافت !

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »


مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

اميد آنكه جان خسته ام را ،

به آن ناديده ساحل افكنم نيست.

About اردیبهشت ۱۳۸۵

This page contains all entries posted to عالیجناب نویسنده in اردیبهشت ۱۳۸۵. They are listed from oldest to newest.

فروردین 1385 is the previous archive.

خرداد 1385 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.