« خرداد ۱۳۸۵ | صفحه اصلی | مرداد ۱۳۸۵ »

تیر ۱۳۸۵ آرشیو

۵ تیر ۱۳۸۵

همین‌

IranNumbered

این نقشه که یه ورش شبیه گوش گربه است و یور دیگش شبیه گوش گربه نیست همه مارو تحت الشعاع خودش قرار داده ما برای فرهنگش کار میکنیم شما برای صنعتش اون یکی برا کشاورزیش یکی دیگه برا نفتش یکی هم...
خلاصه که ما همه از این نقشه برا زندگیمون نقشه می کشیم.یکی چند سال پیش اومد گفت:سربلندی برای فردای ایران بعد از اون یکی زرنگتر اومد یه چیز جدیدتر گفت:ایران برای همه ایرانیان. بعد از ایشون هم یه اقای بینوایی اومد و گفت:اقا ما میخواهیم پول نفت رو بدیم به همه ایرانیان

رئیس جمهور

هر که به ما شاخه گلی هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد...
نمی دونم چرا انقدر بریده بریده حرف می زنم انگار نمی تونم درباره رئیس جمهور مطلب بنویسم یا هزار تا دلیل دیگه!

آقای محمود احمدی نژاد
ریاست جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

ن والقلم و ما یسطرون
به قلم سوگند ،
به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ،به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند،
به ضجه های دردی که که از سینه اش برمی آید سوگند.
که توتم مقدسم را نمی فروشم ،نمی کشم ،گوشت و خونش را نمی خورم ،
به دست زورش تسلیم نمی کنم ،به کیسه ی زرش نمی بخشم ،
دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم.

آقای احمدی نژاد موقعيت دشواري است ، هنگامي كه تمام آن‌چه مي‌توانيد درباره‌اش سخن بگوييد يك چيز است و در شرايطي نيستيد كه بتوانيد در آن مورد حرفي بزنيد.جناب رئیس جمهور شما که امروز گوش گربه ما را از نازکترین شاخه های موجود آویزان کرده ای ایا درد مرا خواهی فهمید؟
جناب رئیس جمهور موقعیتی پیش آمد تا روبه شما سخن بگویم بدون ملاحظه وبی پرده واقعیت این است که ما دلخوش هوای تازه ای هستیم که یک سال پیش نویدش را دادی ..که نویدش را دادند..که ما بار دیگر نشستیم و گوش کردیم.که ما با همان جیبهای خالی صندوق رای را پر کردیم .که ما بی توقع چنین کردیم.
آقای احمدی نژاد در این زمان که فقط خدا را می توان شاهد گرفت نوشتن سخت است نگاه کردن سخت است و از همه سخت ترزندگی کردن است امید به ادامه راه و پایداری قدرتی می خواهد از جنس ماورا که نمی توانید از من و ما انتظارش را داشته باشید.بعد از گذشت یک سال ارمغانت چیست؟اینکه امشب با تمام بغض گلویم چنین می نویسم نمی تواند ارمغان هوای تازه باشد.اینکه امید به فردایم ندارم نیز چنین است.

می توان بر جای باقی ماند
در کنار پرده، اما کور، اما کر

خسته ام حتی از این جمله بندیهای تکراری هم خسته ام.من نامه 10 صفحه ای نمی نویسم اصلا نامه نمی نویسم.تو هم نامه نمی خوانی!

صفار


ای عروس هنر از بخت شکايت منما
حجله حسن بيارای که داماد آمد

همین کافیست.اصلا در باره فرهنگ حرفی ندارم آخر تمام صحبت یک آدم فرهنگی بمب است و خمپاره ...یا ما راه را اشتباه می رویم یا شما تعریف جدیدی از فرهنگ و هنر ارائه داده اید اگر روز و شب من متلاشی کردن و برهم زدن بود که دیگر نیازی به نوشتن نداشتم رو به زبان تصویر نمی آوردم.
می دونی فایده نداره خیلی عصبیم... تا بعد.

۱۲ تیر ۱۳۸۵

به عرفان عزیز

عکسی از گلستان


درهواي سحرم حال وهواي دگراست
هرچه دارم همه ازحال وهواي سحراست
نازپردازطراوت همه جا درپرواز
مهربانوي لطافت همه جا درگذراست
سحرم با طرب آيد كه نويد ظفرم
سحرم بال وپرآرد كه: زمان سفراست
بوي ياس آرد وگويد كه: تورا همنفس است
عطرعشق آرد وگويد كه: تورا راهبراست!
من سبكبال ترازچلچله پروازكنم
گرچه پايم همه درخاك به زنجير دراست
سفرعالم جان است وجدايي ازخويش
نه ازآنگونه سفرهاست كه دربحر وبراست
هرطرف بال گشايم همه جا چهره دوست
پاك چون پرتوخورشيد به پيش نظراست
هردو بازوي گشوده ست به سويم كه: تورا
گرم ترازدل وجان برسر اين سينه سراست
هر دو بازوي گشايم به هوايش كه مرا
تا توهمصحبتي اي دوست جهان زير پراست!
سحربي توسحرنيست گذردرظلمات!
نفس بي تونفس نيست هبا وهدراست!
خود تو روح سحري با تومن ازخود بدرم
هركه با روح سحر باشد ازخود بدراست
با سحرهمسفرم روبه چمن زاراميد
يعني آنجا كه تو مي تابي ودنيا سحر است!
جاي دل آتشي ازمهرتو درسينه روان
جاي خون عشق تودرجان وتنم شعله ور است

۱۶ تیر ۱۳۸۵

اونروزها


اونروزها پلاک 8 درخت توت داشت
ما بچه ها بعد از فوتبال با دستهای کثیف توت می خوردیم
امروز کارگران شهرداری با اره اون درخت رو قطع کردند
خشک شده بود...
بچه ها دورش جمع شده بودن و با شاخه هاش بازی می کردند.
و من...ای کاش می تونستم گریه کنم.

۳۱ تیر ۱۳۸۵

ان الله يدافع عن الذين آمنو

لبنان

صدای گام های سبزباران است
اینجا می رسند ازراه اینک
تشنه جانی چند دامن از کویرآورده گردآلود
نفسهاشان سراب آغشته سوزان
گامهاخشک وغباراندوه
اینجامی رسندازراه اینک
مردماني دردپرورپیکرآلوده
نشاط از چهره هاشان رخت بربسته
قلبهاپیروترک خورده
نه درقاموس لبهاشان تبسم نقش می بندد
نه تنها قطره اشکی میزند
ازخشکرودچشمهابیرون
خداوندا
ندانم می رسدفریادمن تاابر
تاگردون صدای گامهای سبز
باران است

چرا همه ساکت شدند.هیچکس حرفی نمیزنه آنها زیر بمب و خمپاره همبستر می شوند می خندند گریه می کنند ..عاشق می شوند..زنده اند و ...شهید می شوند.

لبنان در آتش سوخت
این تیر روزنامه ها شده همین و تمام این تیتر به جای آنکه کسی را ازار دهد روی باجه های روزنامه فروشی ها به واسطه باد تکان می خورد خواندن حرفهایی از این قبیل آن هم در حد کلیشه های تکراری و آنهم به صورت یک خبر دست چندم آنهم در این اوضاع وانفسا؟ داغها را تازه می کند و غمی دیگر بر غمهای پیشین می افزاید.
راستش را بخواهید به این نتیجه رسیدم که از خیلی مسایل صحبت کردن و پافشاری بر توجه به آن خلاف جهت رود شنا کردنه و اگر زیاد دست وپا بزنم ساعتی بعد به مرداب گاو خونی رسیدم و اثری از من و فریادهایم نخواهد ماند.

آلدوکس هاکسلی میگه :هر انسانی تنها در سایه معرفت بر ذاتش از بوزینه بودن رهایی پیدا می کند.
او به تناسخ اعتقاد دارد و به تعبیر او صورت ممسوخ انسان همان بوزینه است و این مسخ به آن علت است که نخواسته است به مقیدات ذات انسانی خویش تسلیم شود.
اینها مقدمه ای بود برای انکه بگویم اسرائیلیها حتی از بوزینه نیز کمترند.

About تیر ۱۳۸۵

This page contains all entries posted to عالیجناب نویسنده in تیر ۱۳۸۵. They are listed from oldest to newest.

خرداد 1385 is the previous archive.

مرداد 1385 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.