حماسه!
در چارراهها خبري نيست:
يک عده ميروند
يک عده خسته بازميآيند
و انسان ــ که کهنهرندخدائيست بيگمان ــ
بيشوق و بياميد
براي ِ دو قرص ِ نان
کاپوت ميفروشد
در معبر ِ زمان.
« آذر ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | بهمن ۱۳۸۶ »
در چارراهها خبري نيست:
يک عده ميروند
يک عده خسته بازميآيند
و انسان ــ که کهنهرندخدائيست بيگمان ــ
بيشوق و بياميد
براي ِ دو قرص ِ نان
کاپوت ميفروشد
در معبر ِ زمان.
به اش بگو اين قلم نيست؛ تاريخچه همه ي رنج هاي من است كه به اش مي سپرم. براي حفظ حرمت اين قلم بايد مثل من ، مثل شمع آب بشه و قطره قطره بنويسه . فقط طوري بنويسه كه زندگي كنه ؛ وگرنه امانت من را لكه دار كرده ...
اکبر رادی متولد ۱۳۱۸ بود. او در دههی ۱۳۴۱ پا در صحنهی تئاتر نهاد. از نخستین نمایشنامههایی که نوشت "روزنه آبی" و "افول" بودند. "لبخند باشکوه آقای گیل"، "در مه بخوان"، و "آهسته با گل سرخ" از دیگر کارهای مشهور او هستند.
مشت ميكوبم بر در
پنجه ميسايم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم:
- آري!
با شما هستم!
اين درها را باز كنيد!
من به دنبال فضايي ميگردم:
لب بامي،
سركوهي،
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم،
آه!
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد كند،
از شما «خفته ي چند»
چه كسي ميآيد با من فرياد كند؟
خیلی خسته ام !
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهیست پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
This page contains all entries posted to عالیجناب نویسنده in دی ۱۳۸۶. They are listed from oldest to newest.
آذر 1386 is the previous archive.
بهمن 1386 is the next archive.
Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.