از باغ
از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشنهای زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان نکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند...

البته اگه چند کلمه حرف جدی هم بشنوی محاله که اسم جومونگ در میان نباشه ..خوب جومونگ که بدون سوسانو معنی نداره اصلا این روزا همه چی جالب شده اینکه کره جنوبی قهرمان ته له وی زی ون ما شده و (...)
چند روز پیش برا یه کاری مجبور بودم که ساعتها پای فیلمهای آرشیوی روایت فتح بنشینم و این ماجرا به خودی خود می تونست یه بمب انرژی رو تخلیه کنه وقتی که صدای ماورایی آقا مرتضی آوینی رو میشنوی و جنایتهای همین رفقای امروزمون ( همان عراقیها را می گویم) رو میبینی نا خودآگاه دوست داری داد و بیداد کنی...
از همه بدتر وقتی می بینی هرچه از روایت فتح مانده را چند نفر که نمی دانم زمان جنگ چند سالشان بوده و اصلا آوینی آنها را به حساب می آورده یا نه فتح کرده اند..دلت می خواهد ناله کنی که چه کسانی جای چه کسانی نشسته اند.
مرتضی آوینی کجا و شما آقایان کجا ...
همیشه اسم روایت فتح برایم زیبا بود چون تمام دوران کودکی تنها برنامه ای بود که هیجان داشت و من هفته به هفته منتظر می شدم تا شب جمعه روایت فتحی دیگر از راه برسد و کف دستانم عرق کند و انگشتان پایم سرد شوند و به غایت می لرزیدم.. من !.. آنهم در خانه ای که سرم رو پای پدرم بود و همه چی روبه راه بود و حتی چند بار پشت در را نگاه می کردم که نکند در باز باشد و عراقیها بریزند داخل حانه ما..
وقتی می گویم روایت فتح یاد همان شبها می افتم و تازه بعد از برنامه پدرم از خاطرات جنگش می گفت و کلی عشق می کردم که به چه و چه...
آن روز در اتاق کوچکی که روبروی اتاق آرشیو روایت فتح بود نشسته بودم و آنقدر از اول وقت تصاویر و خاطرات مرورم شده بود که احساس می کردم غم دنیا را بر دل دارم با همان حال رفتم پیش فلانی که در زمان آوینی فلان کاره گروه بوده گفتم: حاجی اتاق آوینی هنوز هست ؟
گفت: آره
گفتم کجاست
گفت تو ورودی همان گوشه الان انباری شده
گفتم شوخی می کنی؟
گفت: نه والا انباری شده .. تازه قراره کلا اینجا رو خراب کنند.
راست می گفت چون وقتی دنبال دست نوشته هایش هم گشتم هیچ نبود ..و صدایش هم همان است که روی فیلمها کپی شده و هیچ نواری از صدا نمانده است.
بگذریم این روزها را می گویم که قهرمانمان جومونگ است و سوسانو


