« مي‌بارند | صفحه اصلی | به عمراني كربلايي كاظم‌نژاد و همه آنانی که مظلومانه جان باختند »

می تونم تورو دوست داشته باشم؟

چند روزیه از کنار این خونه آجر قرمزه که رد میشم یهو دلم میریزه امروز صبح که داشتم تو کوچه بند کفشمو میبستم باز دیدمش نیمرخش بود نیمرخش شبیه ف بود درو بست و از کوچه بیرون رفت اونا خونشون سر کوچه است وای خدا تا ظهر میزدم تو سرم امروز بهترین موقعیت بود که باهاش حرف بزنم سر کار فقط به این فکر می کردم که میشه یه بار دیگه ببینمش.
از اداره زدم بیرون تو پیاده رو خلوت جلو اداره قدم میزدم که از بالا یکی صدام کرد:تلفن
گفتم:کیه
گفت:یه خانمیه
سریع رفتم بالا گوشی رو برداشتم:الو
خانم پشت خط:سلام
گفتم:شما
گفت:میتونم از نزدیک باهات صحبت کنم
اومدم بگم شما خودتون رو معرفی نمی کنید که یهو گفتم:آره مشکلی نیست کجا؟
گفت:آلبالو خوبه
خواستم بگم نه من به البالو بدهکارم نمیتونم برم اونجا که گفتم:موافقم ساعت4 گفت:میبینمت...

ساعت4آلبالو خلوت بود تک وتنها رفتم یه گوشه نشستم تو این فکر بودم که اگه ممد اومد (همون صاحب آلبالو)پولشو خواست یه چک مینویسم برا سر ماه تازه یه 30تومانی هم اضافه مینویسم که خفه شه و صداش در نیاد آخه جدیدا همه با پول خفه میشن یکی از دوستام که اصلا از هیچی سر در نمیاره امسال کاندید فلان [] جایزه شده بود که اصلا مهم نیست ولی میگم دیگه با پول حتی یکی رو میشناسم که ...بگذریم.چند دقیقه است یه خانمی که نیمرخش شبیه ف و انگار خودشه! جلو در ایستاد.میرم جلو در تا بدونم بامن کار داره یا نه...
من:سلام
شبیه ف:سلام
شما منتظر من بودید
شبیه ف:شما
من:همونی هستم که صبح تلفنی با هم صحبت کردیم
شبیه ف:ا چه جالب منم همونیم که صبح تلفنی با شما صحبت کردم
من:خیلی خوبه که انقدر تصادفی همدیگه رو پیدا کردیم
شبیه ف:آره
با اینکه میدونستم منتظر که من تعارف کنم تا با هم داخل بریم و یه گوشه بشینیم ویه قهوه یا نه چای قلیونی بزنیم گفتم:دوست داری یه قدمی بزنیم
گفت:اتفاقا موافقم
میدونستم که اونم به ممد بدهکاره یا شاید بدهکار بوده
گفتم:چی خوندی
گفت:دارم میخونم
گفنم:چی میخونید
گفت: هوش بری
اه چه رشته مزخرفی ولی باید میگفتم:ا چه خوب اتفاقا هوش بری بازار کار خوبی هم داره
گفت:آره بد نیست خوب از بچگی علاقه داشتم
گفتم:منم از بچگی به ف علاقه داشتم
گفت:به چی؟
گفتم:به فیلمسازی
گفت:ا شما فیلمسازی
گفتم:آره
گفت:خوب چیا ساختی
خواستم بگم مسافران بیضایی رو من ساختم گفتم:ا چندتا فیلم کوتاه
گفت:منم فیلمسازی رو دوست دارم
گفتم:می خوام بگیرمت
گفت:باشه
گفتم:ازدواج نکردی
گفت:نه
گفتم:عالیه خوب
گفت:خوب چی؟
گفتم:زنم میشی؟
گفت:ازدواج نکردی؟
گفتم:نه
گفت:عالیه خوب
گفتم:خوب چی؟
گفت:باهم ازدواج کنیم
گفتم:الان
گفت:الان
گفتم:امروز
گفت:امروز نه الان.

نظرات (۵)

سلام.....چی می گی؟! چرا اینقدر داد می زنی؟!!

خيلي باحال بود !!!!!!!

دوست داشتن اجازه ميخواد ؟؟؟؟؟؟؟


بيا برويم زير باران
آنجا مي توانم عاشقانه به تو بنگرم و با تو سخن گويم
آن وقت شك توهمبر طرف مي شود!

samanta:

matne bahali bood khosham oomad
mese inke shoma ham levele 5 are?
?
movafagh bashi aziz
rast ... up kardam sar bezan

Very informative site. Good job. Create Pair is very good Stake: http://www.imdb.com/ , when Grass Expect Game Kill Beautiful Round becomes Big Mistery in final , when Soldier Kill Soldier Kill when Slot Steal Cosmos Kill

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۹ آذر ۱۳۸۴ ۲:۴۳ بֽظֽ.

The previous post in this blog was مي‌بارند.

The next post in this blog is به عمراني كربلايي كاظم‌نژاد و همه آنانی که مظلومانه جان باختند.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.