
دیشب خواب یه دختر کوچولورو دیدم.مدام نگام می کرد سرو صداهای عجیب غریبی میومد نمی دونم کجا بودم نسیم ملایمی روی صورتم حس می کردم.خواب خوبی بود صبح وقتی از خواب بیدار شدم بعد از سالها شیرینی یه خواب خوب رو حس می کردم. خوب انگار داره طلسم شکسته میشه پیش تولید فیلم جدیدم رو شروع کردم خیلی خوشحالم دلهره خاصی دارم سرم شلوغه ولی تا چند روز دیگه بیشتر در مورد فیلمم می نویسم.
جهنم در ميان ِ کافه باقی بود. و حسرت بين ِ دست و استکان و لب، مسير ِ ثابتی را پرسه میزد. به طعم ِ تلخی و سيگار ِ روشن، گلو آواز ِِ خاموش ِ خودش را زمزمه میکرد. کسی آن سوی ِ من از چهره اش در آينه لبخند میخواست و گاهی چشم ِ خود را در مسير ِ انتظارش به ميز ِ ديگری میبرد و تا در امتدادش را نگه میکرد: جهنم در خيابان راه میرفت

نظرات (۱۰)
وای خدا چقدر نازشده!!
ارسال توسط فروزان | ۷ بهمن ۱۳۸۴ ۶:۴۷ بֽظֽ
Posted on ۷ بهمن ۱۳۸۴ ۱۸:۴۷
انگار بعد از رفتنش آسمان هم به تلاطم افتاد....
همين كه هستي منونم....تاخير و غيبت مهم نيست..مهم اينه كه آدم بدونه در باور مهربونهايي مثل شما جاي داره...
شاد باشي..
ارسال توسط صبا | ۷ بهمن ۱۳۸۴ ۹:۳۱ بֽظֽ
Posted on ۷ بهمن ۱۳۸۴ ۲۱:۳۱
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد تا اینکه بالاخره جام جم چراغ سبز نشون داد!!آره رفیق کاری داشتی بیا شبکه یک.
ارسال توسط امیرش | ۹ بهمن ۱۳۸۴ ۰:۳۰ قֽظֽ
Posted on ۹ بهمن ۱۳۸۴ ۰۰:۳۰
این یعنی معصومیت از دست رفته؟! یا معصومیت به دست آمده؟!
ارسال توسط علیرضا | ۹ بهمن ۱۳۸۴ ۱۱:۱۲ بֽظֽ
Posted on ۹ بهمن ۱۳۸۴ ۲۳:۱۲
اقا این فیلم اخرت رو دیدم.چرا انقدر فیلمت رو می کوبی به نظرم فیلم خوش ساخت و ساده ایست با کارگردانی بسیار عالی واقعا حیف که در مورد این فیلم نظر بد داد.تازه فیلم بد رو می تونی تو جشنواره فیلم کوتاه تهران ببینی!!خیلی خوشم اومد و بی صبرانه منتظر فیلم جدیدت هستم همکلاسی عزیز.
ارسال توسط امیرش | ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ ۰:۰۷ قֽظֽ
Posted on ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ ۰۰:۰۷
هر چه بيشتر ميخوانم....بيشتر غرق ميشوم و انگار......
راه نجاتي نيست!
فقط حسيست در من ...كه مرا تشنه ي خواندنت
مي كند...
ارسال توسط صبا | ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ ۳:۳۷ بֽظֽ
Posted on ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ ۱۵:۳۷
صبح وقتی خودم را در اینه پیدا نکردم نگران بودم که نکند به تو دچار شده باشم.
ارسال توسط سونیا | ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ ۱۱:۳۲ قֽظֽ
Posted on ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ ۱۱:۳۲
سلام عزیز
یه چند روزی نبودم ببخشید
شما چطوری؟ رو به راهی؟
ارسال توسط samanta | ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ ۳:۳۰ بֽظֽ
Posted on ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ ۱۵:۳۰
احسان عزیز: از اینکه در جواب تاخیر دارم صمیمانه عذر میخواهم و آن شعر که گفتی البته که از آن توست و خوشحالم که آنرا پسندیدی هر چند که سروده التون جان است ومن تنها بخشی از آنرا ترجمه کردم... واما در باره شعر بالا هم بگویم که شعری بی آلایش، نغز و زیبا بود، از خواندنش لذت بردم و به امید خواندن مطالب بیشترت هستم.
سر بلند و موفق باشید
ارسال توسط شاهین زبرجد | ۱۹ بهمن ۱۳۸۴ ۲:۵۵ قֽظֽ
Posted on ۱۹ بهمن ۱۳۸۴ ۰۲:۵۵
شاهین عزیز ممنون از لطف شما آن شعری که می گویی سروده التون جان است. من بی اطلاع بودم ولی خیلی لذت بردم کم تحملی مرا ببخش منتظر جوابت نماندم اما.. و شعر را منتشر کردم.شاد باشی و سربلند.
ارسال توسط احسان | ۱۹ بهمن ۱۳۸۴ ۱:۳۶ بֽظֽ
Posted on ۱۹ بهمن ۱۳۸۴ ۱۳:۳۶