« نوروز جمشیدی | صفحه اصلی | اين روزها كه مي گذرد »

عروسک قصه من

این داستان رو چند وقت پیش خوندم و حالا اونوقت تو شرایطی بودم که خیلی لذت بردم الان هم دوستش دارم .به هر حال می گذارم تا نظر شما رو هم بدونم.
عروسک قصه من

مرد روی تخت دراز کشيده است. پای راستش را رو پای چپش انداخته. دست هايش را زير سرش تا کرده و کلاهش را تا رو چشم هاش پايين کشيده. دختر اما هنوز نگاهش می‌کند.
مرد به سيگارش پک می‌زند. سيگار گوشه لبش می‌ماند. مرد حتی يک بار هم به سيگارش دست نزده‌ است. دختر دست‌هايش را لای پاهايش می‌گذارد و به سيگار مرد که تا نيمه رسيده است خيره می‌شود. سيگار هميشه برای دختر معنای خستگی را داشته. دختر دوباره دست هايش را رو پاهايش که از تخت آويزانند می‌گذارد. سردی دست ها رو پاهايش می‌ريزد. هميشه اين دست‌ها سرد بودند. دختر حالا فکر می‌کرد اين مرد اولين کسی‌ست که سردی دست‌هايش را می‌فهمد. مرد پاهايش را جابه‌جا می‌کند. نگاه دختر از سيگار سر می‌خورد تا پاهای مرد تو شلوار خاکستری. پاهای مرد خيلی دراز بودند. دختر هيچ وقت نتوانسته بود کفش‌های مرد را ببيند. مرد هنوز به سيگار پک می‌زند. دختر سعی مي‌کند چشم‌های مرد را به خاطر بياورد. دوباره دست‌هايش را لای پاهايش می‌گذارد. سينه مرد بالا و پايين می‌رود. مرد هميشه پيراهن سفيد می‌پوشيد و دکمه اول را باز می‌گذاشت. دختر يادش می‌آيد که سينه مرد هيچ وقت مو نداشته، فقط جوش های ريز بود و کمی خيسی. دختر يادش نبود که هيچ وقت سينه مرد را نديده است. مرد به سيگارش پک می‌زند. چيزی به تمام شدن سيگار نمانده. دختر دوباره سردی دست هايش را به خاطر می‌آورد.
سيگار مرد تمام شده است. بلند می‌شود و می‌رود.

داستان از:پریسا دلیلی

نظرات (۷)

چه شجاعت بي نظيري دارند بعضي‌ها!

منظورت رو متوجه نشدم.

سلام! اول این که خوش حالم از خواندن کتابم لذت برده اید و دو دیگر سال نو مبارک.

سلام دوست عزيز
اين داستان براي من هم گنگ بود ....

من سردم است و انگار هيچ گاه گرم نخواهم شد......

ديركردم رو ببخشيد...بي حد دلتنگون شدم...
بهاري باشيد و برقرار...

چرا از داستانهای خودت چیزی نمی گذاری؟

اول سال نو مبارک/ دوم یک مینیمال بود این داستان با سوژه ای کمی تکراری

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۴ فروردین ۱۳۸۵ ۳:۵۷ بֽظֽ.

The previous post in this blog was نوروز جمشیدی.

The next post in this blog is اين روزها كه مي گذرد.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.