
صدای گام های سبزباران است
اینجا می رسند ازراه اینک
تشنه جانی چند دامن از کویرآورده گردآلود
نفسهاشان سراب آغشته سوزان
گامهاخشک وغباراندوه
اینجامی رسندازراه اینک
مردماني دردپرورپیکرآلوده
نشاط از چهره هاشان رخت بربسته
قلبهاپیروترک خورده
نه درقاموس لبهاشان تبسم نقش می بندد
نه تنها قطره اشکی میزند
ازخشکرودچشمهابیرون
خداوندا
ندانم می رسدفریادمن تاابر
تاگردون صدای گامهای سبز
باران است
چرا همه ساکت شدند.هیچکس حرفی نمیزنه آنها زیر بمب و خمپاره همبستر می شوند می خندند گریه می کنند ..عاشق می شوند..زنده اند و ...شهید می شوند.
لبنان در آتش سوخت
این تیر روزنامه ها شده همین و تمام این تیتر به جای آنکه کسی را ازار دهد روی باجه های روزنامه فروشی ها به واسطه باد تکان می خورد خواندن حرفهایی از این قبیل آن هم در حد کلیشه های تکراری و آنهم به صورت یک خبر دست چندم آنهم در این اوضاع وانفسا؟ داغها را تازه می کند و غمی دیگر بر غمهای پیشین می افزاید.
راستش را بخواهید به این نتیجه رسیدم که از خیلی مسایل صحبت کردن و پافشاری بر توجه به آن خلاف جهت رود شنا کردنه و اگر زیاد دست وپا بزنم ساعتی بعد به مرداب گاو خونی رسیدم و اثری از من و فریادهایم نخواهد ماند.
آلدوکس هاکسلی میگه :هر انسانی تنها در سایه معرفت بر ذاتش از بوزینه بودن رهایی پیدا می کند.
او به تناسخ اعتقاد دارد و به تعبیر او صورت ممسوخ انسان همان بوزینه است و این مسخ به آن علت است که نخواسته است به مقیدات ذات انسانی خویش تسلیم شود.
اینها مقدمه ای بود برای انکه بگویم اسرائیلیها حتی از بوزینه نیز کمترند.

نظرات (۱۱)
ساكت بودن همه دو تا معني داره يا كاري ازدستشان برنمي آد(خوشبينانه اش اينه)يا از شرايط موجود راضي ان
ارسال توسط قاب عكس خالي | ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۰:۰۲ بֽظֽ
Posted on ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۱۲:۰۲
از چه لحاظ مشكوك ميزنيم برادر؟
ارسال توسط كوروش ضيابري | ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۴:۳۵ بֽظֽ
Posted on ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۱۶:۳۵
احسان جان اسرائیل را عروسک چرخانهایی مانند آمریکا و انگلیس می چرخانند...
از همشون متنفرم
متنفر
ارسال توسط شهــــلا | ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۸:۰۴ بֽظֽ
Posted on ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۲۰:۰۴
چه بايد گفت....
افسوس...
ارسال توسط صبا | ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۹:۵۵ بֽظֽ
Posted on ۱ مرداد ۱۳۸۵ ۲۱:۵۵
سلام دوست خوبم . با مطالب جدید به روزم . بیا پیشم. منتظر کلام شیرین تو هستم
ارسال توسط خبر نگار | ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۱۰:۰۹ قֽظֽ
Posted on ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۱۰:۰۹
چنان نقش بازی کند روزگار...
ارسال توسط امیرش | ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۲:۴۸ بֽظֽ
Posted on ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۱۴:۴۸
در پاسخ به ایمان
مشکوک زدن گفتن من شوخی بود.موفق باشی.
ارسال توسط احسان | ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۲:۵۳ بֽظֽ
Posted on ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۱۴:۵۳
سلام . باتبادل لینک چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال توسط خبر نگار | ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۳:۰۱ بֽظֽ
Posted on ۲ مرداد ۱۳۸۵ ۱۵:۰۱
بله . حق با شماست . از اینکه تجه کردید ممنونم .
ارسال توسط خبر نگار | ۳ مرداد ۱۳۸۵ ۰:۰۷ قֽظֽ
Posted on ۳ مرداد ۱۳۸۵ ۰۰:۰۷
سلام
داشتم وبلاگ يكي از دوستان رو مي خوندم كه اين وبلاگ بر خورد كردم. اگر عين جملات زيرين رو جاي ديگه ديديد حمل بر بي احترامي نكنيد. اين كامنت رو براي اون پست نامه اي كه به آقاي احمدي نژاد داده ايد گذاشتم.
حتما عکسهای هفت تیر را دیده اید که بعضی ها چگونه جواب مهرورزیشان را گرفتند.
در مورد این وضعیت سیاسی الان حرفی نمی زنم فقط
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست........
.
.
.
.
زی تیر نگه کرد و پر خویش بدو دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
دوست من وبلاگم سیاسی نیست .... اما اگه یه روزی احساس کنم که باید دوباره شروع کنم حتما این کارو می کنم.
ارسال توسط زهره سادات | ۳ مرداد ۱۳۸۵ ۱:۳۸ بֽظֽ
Posted on ۳ مرداد ۱۳۸۵ ۱۳:۳۸
شیرین و جالب می نویسی.
با حرفات موافقم.
شاد باشی...
ارسال توسط گوله نمک | ۸ مرداد ۱۳۸۵ ۵:۴۲ بֽظֽ
Posted on ۸ مرداد ۱۳۸۵ ۱۷:۴۲