« پشت نیسان شهری است | صفحه اصلی | قلب من پر از ماسه است »

ما که رندیم

یه اتاق نیمه تاریک و استکانی چای و کمی کاغذ سفید که میل به متفاوت بودن دارد برا یه آدم نصفه نیمه که هنوز معلوم نیست سالمه یا که دیوانه است.
به هرحال این فصل زرد آغازگر فصل سفید است وبنیانگذار بهار و فرصتی که بنشینیم و حساب کنیم که در بهار گذشته چه کردیم.تا بهار جاری این حال و هوا ما رابس.

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس!
زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس!
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ــ
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس!
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان ــ
گر شما را نه بس این سود و زیان، ما را بس!
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس!
باغ عشرتگه و ایوان به ملوک ارزانی!
ما فقریم، سر کوی فلان ما را بس!

از در خویش، خدا را، به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس!
نیست ما را به جز از وصل تو در سر هوسی،
این تجارت ز متاع دو جهان ما را بس!

من و هم صحبتی اهل ریا؟ ــ دورم باد!
از گرانان جهان رطل گران ما را بس!
بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین
کاین اشارت زجهان گذاران ما را بس!

حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی ست:
طبع چون آب و غزل های روان ما را بس!

نظرات (۳)

من ندیدم که کسی همچو خزان
در پی بدرقه تابستان
سوگوارانه ترین منظره را
گسترد بر رخ خاک
و ندیدم چو زمستان که یکی
جامه بر تن بدرد
رنگش از رخ بپرد
اشک ریزد به تمنای بهار...

درود بر تو یار هم بلاگری
احسان جان چندیست که ندیدمت
چون در مسافرت بودم.
در مورد رسیدن بهار پس از پائیز گفتی، همین نظم جهان است که ما را چاگر یزدان یکتا کرده است.
از اشعار حافظ هم همیشه لذت میبرم.
تندرست و شاد زیوی
بدرود.

سلام. بسیار قلم رسایی دارین. امیدوارم موفقباشید.

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۹ آذر ۱۳۸۵ ۲:۴۵ بֽظֽ.

The previous post in this blog was پشت نیسان شهری است.

The next post in this blog is قلب من پر از ماسه است.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.