پس از 9 ماه انتظار بالاخره اتفاق افتاد.
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان پس از آنکه هوس مجلس شورای اسلامی به سرش زد و از اتفاقات فرهنگی برای معرفی خود در عرصه سیاست بهره لازم را برد،برای انتخابات مجلس رسما از میز مدیرکلی ارشاد (یا همان فرهنگ و ارشاد اسلامی سابق) استعفا داد ، تا به قول خود تکلیفی که به دوش داشت را ادا نماید (و تکلیف ایشان همان کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی بود) که حجه الاسلام حسینی را مدتی خانه به دوش کرد.
بعد از طی چند ماه و روشن شدن اوضاع رقابتهای انتخاباتی ایشان که از نظر مالی دل بزرگی نداشتند از هراس آنکه مبادا فرش زیرشان نیز به تاراج برود و پس از انتخابات پوسترها و بوروشورهای ته مانده جای آنها را بگیرد و جیب پر برکت خالی از اوراق بهادار شود ترمز خود را کشید و کناری توقف کرد تا تکلیف را به گردن دیگران بیاندازد وخود تماشاچی این ماجرا باشد.
خلاصه از موقعیتی که در زمان مدیرکلی داشتند به نفع برادران دیگر استفاده کردند و جایگاه ویژه روحانیت که در عوام بسیار بالا می نمود منجر شد که ایشان به همراه جمعی دیگر دوره بیفتند و رای جمع کنند برای برادری که خود قافله سالار و کارواندار عتبات عالیات بود و از مال دنیا غنی و از نظر جسمی نیز مناسب برای کرسیهای مقدس مجلس اما از باقی جهات را بنده در جریان نیستم که اصلح بود یا نه!
القصه انتخابات که به سر آمد حجه الاسلام حود را درکنجی تنها یافت و بالا و پائین افتادن اطرافیان که حاجی تو دیگه کی هستی و دمت گرم و الا ...
چند شب قبل از ورود رئیس جمهور به همدان ایشان با زمزمه اینکه حق به حقدار می رسد از سوی جناب صفار هرندی حکمی مبنی بر مدیرکلی دوباره ارشاد همدان دریافت نمود، حجه الاسلام که بسیار شاد بود پس از 9 ماه انتظار شبانه وارد اتاق روحبخش مدیرکل شد و احتمالا ( نمی دانیم تا کی )به خوبی خوشی زندگی خواهد کرد.
جناب صفار هرندی هم که افتخار همراهی دولت را در سفر همدان نداشتند از تهران لبخند زنان خوشنود از این انتخاب و آسودگی که بالاخره استان همدان پس از 9 ماه قحط الارجالی توانست صاحب مدیرکل سابق خود شود.
و احتمالا ما اهالی هنرو غیره باید لبیک گویان به سمت ایشان برویم و از قدو بالا و چشم ابروی ایشان بگوییم که حاجی تو دیگه کی هستی ! و احتمالا دست شیطونو بستی ...

نظرات (۱۰)
و مشخص کنه میون صد تا عاشق!! مال کی هست و اینها..
ارسال توسط دنیا | ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۰۹ بֽظֽ
Posted on ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۸:۰۹
تبریک عرض می کنم بالاخره صفارفارق شد!
ارسال توسط امیر | ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۴ بֽظֽ
Posted on ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۳:۱۴
درود بر تو گل من
از تو چه پنهون دیروز که سر فصل این پستت را دیدم گفتم احسان نیز پدر شد.
البته متنت سیاسیست و به مسیر فکر من هیچ ربطی نداشت...چشمک...
دیروز کومی خراب بود و هیچ کاری نمیتونستم باهاش بکنم و بردم دادم درستش کنند و...
و از حالم پرسیده بودی نازنینم
ملالی نیست جز دوری شما
ولی از شوخی گذشته روز به روز دارم بهتر میشم
یه چی بهت میگم به کسی نگو^ دیروز پله ها رو رفتم پائین^
پس این علامت بهبودیست.
فدای تو و خانم گل را از جانب من ببوس.
_____
"کومی مخفف کامپیوتر میگم من"
ارسال توسط شهلا | ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۵۶ بֽظֽ
Posted on ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۲:۵۶
آقا کپس رایت این جمله بده بیاد بعدا.
ارسال توسط مهرآفرید | ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۲ بֽظֽ
Posted on ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۷:۵۲
سلام پسر حافظ کلام این تازه از راه رسیده همان تایتانیک باز خودمونه دیگه هان؟
ارسال توسط محمد ستاره | ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۱۶ قֽظֽ
Posted on ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۰:۱۶
سلام.
چطوری؟
خوبه دیگه. قدم کُهنه رسیده مبارک. مثلِ اون یارو، یه بار هورت کشیدنش بالا تا یه فرصت دیگه بهش بِدن، آخه اون می تونست دکتر بشه، مهندس بشه، نماینده ی مجلس بشه ( قافل از این که همون دوباره باید مدیر کل می شد ). خُب آدمیزاده دیگه، می گن رودل کردنش 9 ماهه ( ما که نکشیدیم تا حالا! ). به هرحال، مبارکِ رُفقای دورِ قاب!!
یه ضرب المثل همدانی هست که می گه:
درختی که سِرِ آلِشکوئه بار بیا، بارِش می شه تُنگِلِه لوله...
یاعلی
ارسال توسط شهرام بزرگی | ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۰۶ قֽظֽ
Posted on ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۳:۰۶
آقا تحویل داری را بستید نکنه! عالیجناب!؟
ارسال توسط شهلا | ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۲۹ بֽظֽ
Posted on ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۲:۲۹
چه اعتراض تلخی داشت این پست. هرچه سعی کردی با طنز تلخیاش را بکاهی نشد که نشد.
ارسال توسط غریبه | ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۱۹ قֽظֽ
Posted on ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۱۹
هووووووووووممممممممم
5 دفعه نوشتم و پاک کردم!
داره باورم میشه که نوشتنم یادم رفته!
حتی در حد دو - سه خط ساده
ولی بگم اینو که نمیدونی چقد دلم تنگ شده بود واسه اینجا...حال و هوای خاص نگاشته هات... خودت ...
شاد باشی بزرگ مرد!
ارسال توسط صبا | ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۴۳ بֽظֽ
Posted on ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۴:۴۳
آی که دیگه خسته شدم.
ارسال توسط آقایان | ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۱۹ بֽظֽ
Posted on ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۷:۱۹