« نمایش ویژه | صفحه اصلی | آخرین امپراطور »

تولد کارگردان گاو

این تیتر بر میگرده به روزی که برای نمایش فیلم (احتمالا هامون) رفته بودم، گوینده سالن یا همان مجری محترم، برای اینکه هیجان حضور داریوش مهرجویی رو بیشتر بکنه برای دعوت ایشان به جایگاه گفت:
دعوت می کنم از کارگردان گاو ، که روی سن تشریف بیاورند!

مهرجویی هم لبخندزنان رفت و آرام بالا نشست و هیچ.
بگذریم استاد مسلم سینمای ایران از امروز بقیه عمرش شروع شده دوتا مطلب هست که اولی از زبان بهرام رادان (بازیگر) و دومی از زبان هوشنگ گلمکانی منتقد شایسته سینما است.

داریوش مهرجویی


بهرام رادان:
مهرجویی بزرگ! تولدتان مبارک.
امروز روز میلاد عزیز شماست و ما مشعوف و شاد، دست به دعا برده‌ایم که از پروردگار خود بخواهیم تا یکصدوبیست سال (بلکه بیشتر) سایه شما بالای سر فرهنگ و هنر این سرزمین بماند و فرزندان این آب و خاک، بهره‌مند غنای دانش و آگاهی شما باشند؛ چرا که اعتقاد دارم زایش و پیدایش هنرمندی چون شما نیازمند گذر نسل‌هاست؛ و وای‌به‌حال نسلی که قدر جواهراتی این چنین را نداند. استاد بزرگم! اطمینان دارم که اگر روزی سعادت وجود شما در کنارمان رویا شود، از پیکره‌تان تندیس سازند و به نامتان بنا سازند و بر فقدانتان افسوس خورند. پس امروز استدعا دارم که افتخار شاگردی‌تان را به این حقیر اعطا کنید که آن را تا ابد در جعبه افتخاراتم نهان کنم. زادروزتان فرخنده و سایه‌تان مستدام باد. آمین.

هوشنگ گلمکانی:
داريوش مهرجويی يکی از استثناهای دوروبر ماست؛ چون او هرچه پيرتر شده، جوان‌تر شده! فيلم‌های اخير او مدام سرزنده‌تر می‌شوند و فيلم آخرش سنتوری، جوانانه‌ترين اثر اوست و اين فيلمی است که مهرجويی در 68 سالگی ساخته. شايد به همين دليل تماشاگران و منتقدان جوان، مهرجويی دهه اخير را بيش‌تر دوست دارند؛ در حالی که تحسين‌کنندگان نسل‌های قبل‌تر، مهرجويی اين دهه را شماتت می‌کنند که فيلم‌هايش آن عمق و معنا و ارزش‌های آثار گذشته‌اش همچون گاو، پستچی و هامون را ندارند. نمونه گرجستانی درک نشدن جوانی‌های پيرانه‌سر فيلم‌ساز بزرگ و تاريخ‌ساز سينمای ايران را چند سال پيش در هفتمين جشنواره فيلم تفليس ديدم؛ وقتی که فيلم آخر گئورگی شنگلايا، قطار به راهش ادامه داد (The Train Went on and on)، به‌عنوان افتتاحيه جشنواره نمايش داده شد و سينماگران و منتقدان گرجی، اين فيلم شوخ‌وشنگ را از سازنده هفتاد ساله فيلم‌های پيروسمانی (1969)، سفر آهنگ‌ساز جوان (1984)، خاربا و گوگی (1987) و مرگ اورفه (1996) برنتابيدند و او را به باد انتقاد گرفتند. آن‌ها شوخ‌طبعی پيرانه‌سر فيلم‌سازی را که قبلأ فيلم‌های «عميق و هنری» می‌ساخت درک نکردند و پيرمرد را شماتت می‌کردند.
با تعبيرهای معمول، شايد مهرجويی مسيری برعکس را پيموده است. فيلم‌سازی که با گاو (1348) پرچمدار سينمای ايران در عرصهً جهانی شد و بر بستر داستانی از دگرديسی يک روستايی ساده‌دل که با مرگ گاوش خود را گاو می‌پندارد، مفاهيمی فلسفی همچون مسخ و بحران هويت را مطرح کرد، در دهه اخير به سينمايی ساده‌تر، داستان‌هايی از زندگی روزمره و باز‌يگوشی‌ها و نوآوری‌های جوانانه روی آورده؛ اما دوست‌دارانش از روايت اين داستان‌های ساده لذت می‌برند و البته هم‌چنان از دل آن‌ها هم معناهای عميق نيز استخراج می‌کنند. سازنده چند تا از بهترين فيلم‌های تاريخ سينمای ايران، پرورش‌دهنده انبوهی از بازی‌های درخشان اين سينما (کسی که خيلی از بازيگران ما بهترين بازی‌های‌شان را در فيلم‌های او کرده‌اند) و صاحب سزاوار انواع و اقسام عنوان‌های بزرگ و مثبتی که می‌شود به او نسبت داد، حالا در اوج پختگی و شادابی، درست مصداق آن تعبير عاميانه‌ای است که می‌گويند فلانی صدهزار کيلومتر اول را رفته و دوباره از صفر شروع کرده.
مهرجويی تازه در شصت‌وچند سالگی با روحيه و نگاه يک جوان باطراوت کار می‌کند و خوش‌بختانه پيری و خستگی را جواب کرده. در همين 69 سالگی هم اگر پيشنهاد ساختن فيلمی مثلأ درباره راک و متاليکا هم بشود يا اگر خودش ضرورتش را احساس کند، می‌سازد. ويژگی قابل ستايش او در اين سال‌ها از نگاه نگارنده، دور ريختن معناهای کهنه روشنفکری و انداختن نگاه‌های ساده و در عين حال عميق به چيزهای خيلی‌خيلی ساده و دم‌دستی پيرامون‌مان است.
فيلم جوانی بدون جوانی کوپولا را که ديدم، ياد مهرجويی افتادم که مثل شخصيت اصلی اين فيلم، مسير سالخوردگی را به سمت جوانی پيمود. شخصيت فيلم جديد ديويد فينچر هم گويا در اين مايه‌هاست. آدم وسوسه می‌شود مثل گزارشگران راديو ميکروفون را جلوی دهان مهرجويی بگيرد و همان سوال آشنای کليشه‌ای را تکرار کند که: «ببخشيد آقا! می‌شود بگوييد رمز موفقيت شما چيست؟».

مـأخذ: روزنامه فرهنگ آشتی ، شماره 1616، دوشنبه 18 آذر 1387

مرتبط:
اینجا

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۲۰ آذر ۱۳۸۷ ۱:۲۶ قֽظֽ.

The previous post in this blog was نمایش ویژه.

The next post in this blog is آخرین امپراطور.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.