خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش
و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر
هیچ دلیلی ندارم برای حرف زدن چون این روزا حرف نزدن یه جورایی کم هزینه تره حداقل اینه که کسی نمی پرسه چرا ؟
دردایی هست که فقط باید پتو رو گاز بگیری تا صدات در نیاد ..
دوربين كوچك من اما ميدانست كه او شاهدي راستگوست و شهادتي بزرگ در راه است ..
میگه: تو مگه نمی خوای ادامه بدی
میگم: بله ..!
میگه: دوست داری حذف بشی ؟
میگم:نه اصلا
میگه :خوب گوش بده
میگم:آخه راه کارت چیه
میگه :ببین میگم متوجه نیستی !!
میگم :بسیار خوب دوباره مرور کنیم
میگه:دوست داری حذف بشی
میگم:نه اصلا
میگه :نمی خوای ادامه بدی؟
میگم :می خوام
میگه : خوب برو و حرف نزن
میگم: اخه
میگه :آخه نداره برو ...
میگم:بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او به سمع پادشه كامكار ما نرسد..
حالا من نه کارت سوخت دارم و نه حالی برای ادامه چون انقدر فریاد نزده دارم که نگو اصلا یادم رفته دادو بیداد رو از کجا باید شروع کنم..
خوب من خوبم.
خداوند عزیز ،با من مهربان باش !

نظرات (۱)
سلام چی داری می گی ؟ بی خیال
ارسال توسط amir | ۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱۱:۲۲ قֽظֽ
Posted on ۱ مرداد ۱۳۸۸ ۱۱:۲۲