« خدا حافظ بچه خوب | صفحه اصلی | از باغ »

چشم تو زینت تاریکی نیست

خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش

و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر


هیچ دلیلی ندارم برای حرف زدن چون این روزا حرف نزدن یه جورایی کم هزینه تره حداقل اینه که کسی نمی پرسه چرا ؟
دردایی هست که فقط باید پتو رو گاز بگیری تا صدات در نیاد ..
دوربين كوچك من اما مي‌دانست كه او شاهدي راستگوست و شهادتي بزرگ در راه است ..


میگه: تو مگه نمی خوای ادامه بدی
میگم: بله ..!
میگه: دوست داری حذف بشی ؟
میگم:نه اصلا
میگه :خوب گوش بده
میگم:آخه راه کارت چیه
میگه :ببین میگم متوجه نیستی !!
میگم :بسیار خوب دوباره مرور کنیم
میگه:دوست داری حذف بشی
میگم:نه اصلا
میگه :نمی خوای ادامه بدی؟
میگم :می خوام
میگه : خوب برو و حرف نزن
میگم: اخه
میگه :آخه نداره برو ...

میگم:بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او به سمع پادشه كامكار ما نرسد..

حالا من نه کارت سوخت دارم و نه حالی برای ادامه چون انقدر فریاد نزده دارم که نگو اصلا یادم رفته دادو بیداد رو از کجا باید شروع کنم..
خوب من خوبم.

خداوند عزیز ،با من مهربان باش !

نظرات (۱)

amir:

سلام چی داری می گی ؟ بی خیال

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۳۱ تیر ۱۳۸۸ ۱:۳۴ قֽظֽ.

The previous post in this blog was خدا حافظ بچه خوب.

The next post in this blog is از باغ.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.