« آن روزها | صفحه اصلی | عنوان ندارد »

نمی‌دانم کجایی

چنان مستم چنان مستم من امروز که از چنبر برون جستم من امروز
چنان چیزی که در خاطر نیابد چنانستم چنانستم من امروز
به جان با آسمان عشق رفتم به صورت گر در این پستم من امروز
گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل برون رو کز تو وارستم من امروز
بشوی ای عقل دست خویش از من که در مجنون بپیوستم من امروز
به دستم داد آن یوسف ترنجی که هر دو دست خود خستم من امروز
چنانم کرد آن ابریق پرمی که چندین خنب بشکستم من امروز
نمی‌دانم کجایم لیک فرخ مقامی کاندر و هستم من امروز
بیامد بر درم اقبال نازان ز مستی در بر او بستم من امروز
چو واگشت او پی او می‌دویدم دمی از پای ننشستم من امروز


پرویز مشکاتیان

یادش بخیر دو سال پیش برای بزرگداشت مرحوم ایرج بسطامی در حال ساخت فیلم کوتاهی به منزل خواهر ایشان رفته بودیم همه بودند اکثرشان هم از بم با همان لباسهای محلی آمده بودند تمام اتاق تقریبا یادگاریهای ایرج بود از عکسش بر دیوار گرفته تا سازو خودکار و...
خلاصه هرکس به اندازه ای که با اون دم خور بود ازش تعریف می کرد تا اینکه زمان مراسم رسید و همه در ..اگر اشتباه نکنم تالار حجاب بود اکثر هنر دوستان و هنرمندان هم آمده بودند چه موسیقی و چه سینما از جمله نیکی کریمی شهاب رضویان کیوان ساکت علی جهاندار کیهان کلهر ابوالحسن مختاباد و...
اتفاقا نیما هم همراه ما و عکاس اون فیلم بود .فرزاد سپهر هم از خبرنگاران همراه ما بود.
وقتی پرویز مشکاتیان روی سن رفت تا در مورد ایرج بسطامی صحبت کند نمی دانم چه حسی بهم گفت که این آدم چقدر مغرور و چقدر به همه از بالا نگاه می کنه اون روز هر چی در باره بسطامی گفت رو من گوش نکردم و حس بدی داشتم
اما نمی دانستم که اون مراسم رو پرویز مشکاتیان با هزینه خودش برپا کرده و همون روز هم بنیاد ایرج بسطامی رو راه اندازی کردند..
حالا هرچی میگذره تازه میفهمم که شخصیت مشکاتیان چقدر محکم و قابل ستایش بود.. او به گونه ای از شخصیت ایرج صحبت کرد که برای همه باور پذیر بود و همان بود که او می گفت .بعد مراسم احساس میکردم که میبایست او ایرج را خیلی بزرگ میداشت وشاید عادت کرده بودم به این که همیشه در مورد رفتگان با لحنی دست نیافتنی باید صحبت کرد به همین خاطر رفتم پیش ایشان و طوری وانمود کردم که خیلی ناراحتم مشکاتیان بعد از شنیدن حرف من گفت : من با ایرج روزگار ها داشتم ایرج همین بود که گفتم.
حالا که مشکاتیان رفته کسی هست درموردش همانطور حرف بزند که بود یا همه با هم دعوا کارند؟

مرتبط
اینجا
اینجا
غیر مرتبط
اینجا

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.sedighi.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/15

نظرات (۱۳)

نظر دادن در جمع هنرمندا و برای هنرمند مثل برنامه نویسیه یه فیلم ساز میمونه پس تنها نظری که میتونم بدم اینه که اون لوگوی جدید قشنگه مبارک باشه ولی 2 تا اشکال گرامری داره اين جوری باید اصلاح بشه چون یکیش قید مکانه و اون قید زمان
was born on 1978 in Hamedan, Iran
مورد دوم اینکه توی ساختار موازی کارگردان و عکاس هر دو باید به صورت فاعل بکار برده بشه پس اونم باید بشه:
ِDirector & Photographer

بهروز عدالتی:

جای خالی بعضی از آدما خیلی احساس می شه .
منجمله استاد مشکاتیان .

amir:

حاجی مردم زیر تانک حال می کنند دیگه !!

سلام انقدر ننوشتم تا در پرشین بلاگ رو گل گرفتن.

سلام
خدایش بیامرزد، این روزا تو اکثر سایت ها از ایشون گفتند و من تازه شناختمشون

amir:

چی شد از راننده تانکه خبری شد یا نه ؟یه چیزی بنویس دیگه!

یادش بخیر اولین بار اونجا زیارتت کردم، فیافت خیلی غلط انداز بود، فکر می کردم خیلی اینکاره ایی .... چاکریم کلا

سلام
ممنون از لطفتون

سلام
چاکریم همه چیزت قشنگه ایول بابت اون کارت ازت ممنونم (دوربین170ی که دادی)

شاید.!
شایدم چیزی لازم نیست گفته بشه....

1.سلام
2.قالب وبت غیره قابله وصفه...
3. به نظره من نباید آدما رو وصف کرد... حتی همون طور که بودن... چون این طوری می شن همون چیزی که وصف می شن... نه همون چیزی که بودن...

من کارهای هنری استاد مشکاتیان و دوست دارم اما شناخت زیادی ازشون ندارم... یعنی نداشتم...

سلام ... وبلاگ جديدم راه اندازي شد ... موفق و پيروز باشيد

نرگس:

ممنون از مطالب جذاب شما. استفاده كردم

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ ۰:۴۸ بֽظֽ.

The previous post in this blog was آن روزها.

The next post in this blog is عنوان ندارد.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.