« نوستالژی | صفحه اصلی | روزهای غریب »

جشن واره ۲۸

فصل بارانهاي موسمي

جالبه كه هنوز اين مراسم براي همه ما مهمه ، دقيقا در حالي كه همه مي دانيم فيلم خوب ديگر ساخته نميشود حتي از سوي كارگردان گاو.

كلا چند فيلم بيشتر نديدم ولي خيلي بيشتر از چند بار افسوس خوردم ..چرا اين جشن براي ما مهمه وقتي اصلا فرقي نداره كه چه كسي فيلم ميسازه و چه فيلمي نمايش داده ميشه !

زماني كه اسم مهرچويي رو ميشنيدم نا خودآگاه ياد سارا ، هامون ، دايره مينا ، گاو و ...مي افتادم ولي امروز بي گمان با شنيدن نام استاد ياد فاجعه تهران،طهران مي افتم ! چرا انقدر نزول ؟

اتفاقهاي جالب اين جشنواره :

فيلم ساز شدن تهيه كننده اخراجي ها
سيمرغ بلورين به ، به رنگ ارغوان !!!
نمايش فيلم آل در بخش مسابقه !
كارگرداني زود هنگام اين آقاي شكلات داغ !
و خيلي ديگه كه به دلايل اخلاقي نمي تونم حرف دلم را بزنم.

اينجا

ولي يه فيلم خوب كه كمتر در اين سينما ساخته شده :
فصل بارانهاي موسمي

فضاي فوق العاده با كارگرداني درخشان مجيد برزگر ( البته از پايانبندي فيلم به شدت ناراحتم)
درست زماني كه از همه چيز قطع اميد كردي يه فيلم مي تونه به زندگي برت گردونه
با تمام وجود به مجيد برزگر تبريك ميگم انساني كه شايستگي فيلمساز بودن در وجودش است و يقين دارم كه بزرگتر از اين فيلم است و آينده بهترين قاضي خواهد بود.
سكانسهاي كشدار اما جذاب و ممتد ،افتتاحيه فيلم با يك پلان سكانس 10 دقيقه اي روبروييم دور ريختن (انداختن تو شوتينگ) تمام خوراكيهايي كه پدر برايش خريده شايد به نحوي شكم پرست بودن يا بيشتر به شكم فكر كردن ايرانيان است تا به شرايط محيطي ،انساني و اجتماعي و به خوبي نمايان است مادر با مقدار زياد خوراكي كه در يخچال مي گذارد و پدر كه بلا فاصله با كلي خوراكي وارده، شايد محيط شخصي سينا مي شود و انگار تمام مشكلات سينا همان خوراكيهاست و فيلم پر از همين ايده هاي ناب و تكان دهنده است تا جايي كه بغض را در گلو حس مي كني ، سكانس كافي شاپ با ميزان سنهاي رسما كشنده 6 دقيقه ما همراه سينا ميچرخيم به هر طرفي كه او مي خواهد .. يا سكانسي كه سينا پيرزن رو تعقيب ميكنه تا شايد فرصتي پيدا بشه كيفش را بقاپد و يا سكانسي كه سينا همراه دختر كنار پنجره ايستاده و به آپارتمانها سرك مي كشد ،بيشتر به ياد فيلم كوتاه درباره عشق از مجموعه ده فرمان افتادم و يا آنجايي كه سينا گردنبند دختر را به گردن مي آويزد و انگار تمام عشقبازي او را ديده ام .
و چقدر لذت بخش اين نوع سينما كه لزومي براي ديدن چيزهاي اضافه نيست من خيلي شگفت زده شدم اميدوارم توليد چنين فيلمهايي ادامه پيدا كند و سطح سليقه مخاطبان سينما هم ارتقا ....

فيلم بدرود بغداد رو از دست دادم بنا به فرموده خيلي از بزرگان فيلم در حد نا خدايي است.( ارجاع به موسيقي ..تو خدايي تو نا خدايي ..)ولي جدي گفتم.
اينجا


هرجا كه سينا هست دوربين هم هست. ما وقتي چيزي را مي‌بينيم كه سينا مي‌بيند. يعني اگر سينا سرش را برگرداند، دوربين پشت سرش را نشان مي‌دهد

فصل بارانهاي موسمي


موضوع فيلم حول شخصيت يك نوجوان 16 ساله (سينا)از طبقه متوسط جريان داره پدر و مادر او به نقطه اي رسيده‌اند كه نمي‌توانند كنار هم بودن را تحمل كنند و خانه را ترك كرده‌اند. يك تنهايي ناخواسته بر اين بچه تحميل شده، ضمن اين‌كه ابتداي فيلم مي‌بينيم پدر و مادر به صورتي خيلي متمدنانه به او يادآوري مي‌كنند كه 2 هفته ديگر دادگاه است و تو بايد تصميم بگيري كه با يكي از ما زندگي كني. پس او بايد يك انتخاب ناخواسته هم داشته باشد. او در اين تنهايي و خلوت ناخواسته باعث به وجود آمدن اتفاقاتي مي‌شود كه به شناخت بيشتر پسر از خودش منجر مي‌شود. از جمله اين اتفاقات، آشنايي با دختري است كه شش هفت سال از خودش بزرگ‌تر است. حضور اين دختر باعث مي‌شود شخصيت پسر نوجوان از يك سطح به سطح بالاتري منتقل شود.

مجيد برزگر


مجيد برزگر:
مساله عمده‌اي كه ما در اين فيلم به آن پرداختيم، مساله بلوغ نوجوان بود. نوجوان مورد نظر من، مشكلش فقر نيست. البته در فيلم ما يك مشكل حاشيه‌اي داريم كه نوجوان ما در مخمصه مالي گرفتار شده، ولي اين اصل ماجرا نيست و در طول فيلم به حاشيه تبديل مي‌شود. اين نوجوان از طبقه متوسط است، مثل خيلي‌هاي ديگر خانه متوسطي دارد، اتاق شخصي دارد و در آن وسايل خودش را دارد. بيشتر موضوع فيلم بر سر هويت و رفتارشناسي اين طبقه است. اين‌كه يك بچه توسري‌خور و ترسو كه مدام توي خودش است، چطور به يك بلوغ فكري و روحي برسد و تلخي و سردي غمبار اين فيلم از خود بچه‌هاي اين نسل و حال و هواي امروزه گرفته شده است.

اطلاعات بيشتر راجع به فيلم رو ميتونيد اينجا بخونيد
وجالب اينكه فيلم در بخش مسابقه نبود!! حتما فيلمهاي بهتري در جشنواره هست كه بين بهتر و بهترين انتخاب مي كنند؟ يا اينكه ..؟!

مرتبط:
اینجا

نظرات (۷)

سلام.چگونه ای؟ ... انگار خیلی از این فیلمه خوشت اومده من که ندیدیم ولی امید وارم به همین خوبی که می گی باشه....می خوام بیام سراغت اگه وقت شه

..............................................................
1.
چاكريم و خيلي چيزاي ديگه

2.
اين فيلمه، نه، اين فيلم ، !!!!

3.
مجيد برزگر رو خيلي دوست دارم او به من و خيلي از بچه هاي ديگه لطف داشته و موقعيت داده حالا اينا به كنار فيلم فوق العاده است يعني برا كساني كه تو اين وادي مزخرف سازي حالا از تله فيلم 90 گرفته تا مثلا فيلم سينمايي برخوردن به چنين فيلمي با چنين مختصاتي هر كسي رو شگفتزده مي كنه .


اميرش:

بالاخره مجيد برزگر فيلم بلندش رو ساخت.. اي دل غافل تو چيكار مي كني ؟
بساز ما برات بنويسيم ديگه !!

اميرش:

آخ يادم رفت بگم واقعا فيلم خوبيه اصلا فكر نمي كردم از همداني جماعت بازهم..شده براتون كشلوفسكي نداشتين كه خدا رسوند..........

محمدستاره:

نظر خاصي در موردش ندارم حتي بايد بگم بعضي صحنه ها حالم رو خراب ميكرد در كل فيلم بدي نيست خوبم نيست خودش هست مي دوني ؟ خودشه همين

فيما:

خوبي چه خبرا؟
ْآفرين اگه بخواي جدا كني فيلمهاي جشنواره امسال رو اين فيلم يكي از انگشت شمار ترين فيلمهاي دوران جشنواره فجر هست.

همه شو خوندم ولی چون تو این مدت نه فیلمی دیدم نه جایی رفتم باید بگم متاسفانه از همه چی بی اطلاعم.اینم ار عواقب بعد از امتحاناته!!

درود. این فیلم واقعا خوش ساخت و زیبا است. بی صبرانه منتظرم تا روی پرده بیاد . در سینما بلاگ ما هم در موردش نوشتیم :
http://kch.blogsky.com/1388/12/12/post-50/
خوشحال میشم سر بزنید. سینما بلاگ وابسته به کانون فیلم و عکس دانشگاه آزاد همدان هست.

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ۱:۳۹ قֽظֽ.

The previous post in this blog was نوستالژی.

The next post in this blog is روزهای غریب.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.