« ۲۴ بهتر از همیشه | صفحه اصلی | باز پائیز »

جراحت

تمام روز به این فکر میکردم که چرا یه نفر باید جای من مطلب بنویسد؟ آنهم جایی که بنایش دفتر شخصی است یا همان وبلاگ!
نتیجه ندارد به همان دلیلی که ما اهالی این فضای الکترونیک میدانیم.. اینکه خوب است و خدا پدرش را هم بیامرزد که فقط یک پست نوشته و آنهم محترمانه هرچند نظر خود دزدش است اما نظرش است و لا اقل بدو بیراه نیست،یا فیلترش نکرده ! بگذریم اصل مطلب این است که مطلب قبلی را کسی ، یا کسانی بجای بنده در وبلاگ بنده نوشته اند و از آنجا که این قطعنامه آخری 5+1 خیلی بیرحمانه است ما را از ردیابی محروم نمود و نتوانستیم آی پی این عزیز یا عزیزان دزد را بدست آوریم همانقدر دانستیم که از طهران بنای دزدی نهاده شده.

ای دوست قبولم کن و جانم بستان
چقدر دوست دارم لحظه جاری شدن این صدای جاودانه را و چقدرجاودانه است این صدا

آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاهه مطمئن هستی بر من تکیه کن
سوره نمل آیه7

خدایا من تنها شده ام و بر تو تکیه کرده ام چون تمام کسانی را که می شناختم همه پلاستیکی بودند .

مدام خیابانهای شهر را بلا و پایین می کنم به هر چهارراه که میرسم پلاک بزرگی طراحی کرده اند چندی پیش برای جشنواره کودک تمام شهر را آذین بسته بودند با ساختن المانهای گوناگون ترسناک برای جشنواره کودک! شهر را آراسته بودند انگار اینجا مسابقه است اصلا این شهر جایی شده برای رقابت! جشنواره را چنان برگزار کنیم و کنگره را چنان ..اصل ماجرا گم شده آنقدر درگیر بازی تبلیغات شده ایم که ماجرا زیر همین بنرها گم شده.
معصومانه لبخند می زنند، با همان لباسهای خاکی وسن کمشان چنان کاری کردند که جهان را معطوف عملشان ساختند ساکت یا کمی سرزنده ،واقعیت این است که سنشان کم بوده در همین باغ موزه شهدا که قدم میزدم نام تمامیشان را چنان باشکوه نوشته اند که لحظه ای به خود لزرزیدم ..و واقعا لرزیدم ..خدا بفریاد مسولین برسد که پا جای پای آنان گذاشته اند.
انگار از ما ناراحتند از سال گذشته که مستند یکی از همین سرداران را ساختم چند بار به خوابم آمده و هر بار بی آنکه چیزی بگوید نشسته و نگاهم کرده..هربار هراسان از خواب بیدارشده ام و جز لرزش دست و تنگی نفس چیزی به یاد ندارم بارها از خودم پرسیده ام................نمیخوام بنویسم اصلا نمیتوانم بنویسم خلاص!!

خدایا چرا دعاهای دکتر شریعتی رو برآورده نکردی ؟


از وبلاگ یک پزشک:

[پلیس دکتر تِریِه را داخل سلول می‌برد و ناوارو مَیو، پدر دختر فوت‌شده، را از سلول فرا می‌خواند]: مَیو! بیا! شما، اونو نمی‌شناسی! دکتر تریه است! ایشون پدر اون دختر جوانیه که تو رو تخت عمل کشتیش! فرانس میو!
میو [به میله‌ها چنگ می‌زند]: بدینش به من ناوارو! فقط پنج دقیقه!
ناوارو [جلویش را می‌گیرد]: نه! انتقامو فراموش کن! می‌دونی چرا اون اینجاست؟ برای اجرای قانون!
میو: اجرای قانون؟! ولی این مرهم درد من نیست!
ناوارو [میو را دور می کند]: مرهمی برای دردت وجود نداره!
میو: زندگی کردن، با جراحت خیلی دشواره!
ناوارو: خیلیا با جراحت زندگی می‌کنن! پشت هر جراحتی هم، ماجرایی خوابیده!
(ناوارو- اپیزود «مرگ در کلینیک»)

نظرات (۱)

شهروند:


با درود و احترام خدمت شما دوست عزیز و مهربان
وبلاگ زیبای شما را دیدم و از مطالب پرمغز و مفید شما در وبلاگتان استفاده نمودم.
فکری به سرم زد که چه زیباست ،با هم تبادل لینک داشته باشیم.
این بود که خواستم از شما درخواست کنم که در صورت صلاحدید و امکان،
لینک سایت:
شهروند، سایت آگهی رایگان و نیازمندیهای همدان
با آدرس:
http://www.shahrvand811.com
را در وبلاگ وزین و عالی خود قرار دهید.
در صورت قبول زحمت قرار دادن لینک در وبلاگتان، اطلاع رسانی فرمایید تا به صورت متقابل، وبلاگ شما در
شهروند، سایت آگهی و نیازمندیهای لینک گردد.
پیشاپیش از قبول زحمت شما کمال سپاس و امتنان را داریم.

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on ۷ آبان ۱۳۸۹ ۰:۴۴ قֽظֽ.

The previous post in this blog was ۲۴ بهتر از همیشه.

The next post in this blog is باز پائیز.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.