صفحه اصلی

اجتماعی آرشیو

۲ شهریور ۱۳۸۵

به محمود احمدي نژاد لینک دادم

از نخستین ساعات راه اندازی و در حقیقت اعلام رسمی به راه افتادن وبلاگ محمود احمدي نژاد به آدرسش لینک دادم.همانطور که به شما لینک داده ام همانطور که به محمد خاتمی لینک نداده ام و همانطور که به یک آخوند وبلاگ نویس لینک داده ام.
وبلاگها اساسا بر چند نوع تقسیم بندی میشوند؟ وبلاگ خوب و بد ،چگونه از هم تمیز داده شده اند؟ وبلاگهای برانداز کدامند و وبلاگهای محافظه کار چه مینویسند؟
برخی خاطره نویسی میکنند که این کار از قدیم مرسوم بوده و به میمنت تکنولوژی از کاغذهای کاهی به وب منتقل شده بعضی دیگر داستان مینویسند و برخی از کارهای هنری و خود ودیگران که همه اینها در دسته وبلاگهای هنری جا میگیرند.
برخی وقایع روزمره را مینویسند و نکته سنجی میکنند و نقد بر جامعه و اطراف دارند و در حقیقت نوعی روزنامه نگاری است.برخی دیگر که صاحب نظر و سبک هستند و در حقیقت لیدر جامعه های مختلف محسوب میشوند و با قلم بر تفکرات لایه گذاری می کنند که در مدت زمان خاصی حمایت جمعی را برخوردار میشوند . به خواسته خود خواهی و نخواهی دست پیدا میکنند.
برخی دیگر از دیوار مردم بالا میروند اینگونه که وب گردی را پاسی از شب گذشته آغاز می کنند و هر آنچه زیباست به یادگار (البته امانت) برمی دارند که عده ای رسم ادب بجا می آورند و عده ای دیگر از دیوار پایین می آیند.
برخی دیگر حجویات سر هم می کنند بر سر این و آن فریاد می زنند و بی هیچ منطقی خزاولات سرهم می کنند.
اما عده ای دیگر بر این عقیده اند که ببینیم وبلاگ که می گویند دیگر چیست؟ نکند از بقیه جا بمانیم! و نمیدانند چه کنند و از کجا شروع کنند.
محمود احمدي نژاد به هر حال رئیس جمهور منتخب من است ، حتما دیده اید کسانی را که مثلا پزشک هستند و واقعا برازنده آنان است و در مقابل عده ای که پزشک هستند اما نیاز به اصلاح دارند.خوب این طبیعت روزگار ماست یکی خوش لباس می شود و دیگری نمی شود.
بین فرزندان یک خانواده دو نفر سالم از آب در می آیند و نفر سوم معلول می شود.حالا ...
یادمه دوران مدرسه وقتی به کلاس اول رفته بودم کلاس دومیها ...تا کلاس پنجمیها مار ا مسخره می کردند که چه ؟که ما کلاس اولی هستیم .واین ادامه داشت تا دورانهای مختلف حتی در دانشگاه ترم اول که بودیم ترم بالاییها به ما چس ترم می گفتند.
حالا این حکایت در وبلاگ نویسی هم وجود دارد مگر نه این است که ما در جامعه کنار هر نوع انسانی در حال زندگی هستیم مگر در بین ماها دزد و ایدزی و قاچاقچی و بد کاره وجود ندارد؟
حالا در این دنیای مجازی مگر همه این ادمها وجود ندارند؟

چه اشکالی دارد که بین اینها یک رئیس جمهور هم وبلاگ بنویسد ، چقدر حركت خوبيست ، تازه شاید از شکستهای عشقی هم نوشت ( براي مزاح)و اینکه در این سفرهای استانی بر او چه می گذرد.
پس چنین شد که چنان کردم.ok

۱۶ بهمن ۱۳۸۵

۵۷ فراموش نشدني

كلاس چهارم ابتدايي رو هيچ وقت فراموش نمي كنم.روز اول يه آقاي كچل عينكي وارد كلاس شد كه دهنش بوي پياز و آدامس موزي ميداد دوست داشتم يه خانم مهربون معلمم كلاسمون مي شد.
بنده خدا افكار خاصي داشت شايد اون وقتا كه تمام نگاه من به توپ پلاستيكي دو لايه و حياط مدرسه بود اون داشت به امروز ما فكر مي كرد يا شايدم به نهاري كه چند ساعت پيش تو دفتر مدرسه شريكي با بقيه معلما خوردن!
شايد كلاس چهارم رو به خاطر سيگار 57 كه معلممون سر كلاس مي كشيد يادمه.

يه روزتو ايام دهه فجر درست نمي دونم چه سالي اما كلاس سوم راهنمايي بودم اون وقتا از 12 بهمن تا 22 رو جشن مي گرفتند و هر روز مراسم خاصي در مدرسه داشتيم احتمالا شما هم اين مراسمات رو ديديد اما تو اين سالها كم رنگ تر شده به هر حال از راديو برا مصاحبه به مدرسه ما اومده بودند مدير مدرسه هم بچه هايي رو كه سر زبون داشتند رو جمع كرده بود كنار اونها. من و حميد جز اين چند نفر نبوديم و اين دليلي بود كه شلوغ كنيم و مدير مدرسه بدونه كه ماهم بلديم حرف بزنيم.
فرياد و دادو بيداد و.... تا اينكه مدير مدرسه رحمه ا... عليه ما رو ديد و به معاونش گفت كه مارو ساكت كنه
آقاي روشنايي معاون مدرسه بود با خطكش چوبي 57 سانتي متري به طرف ما ميامد(خطكش او 50 سانتي بود اما كمربندي كه دور اون بسته بود كه موقع زدن دردش بيشتر شود اون رو 57 سانتي كرده بود.)
ما هم از ترس شروع كرديم به دويدن تو يه چشم بهم زدن رسيديم انتهاي راهرو انقدر تو اون ايام تاتر هاي انقلابي ديده بوديم حس مي كردم روشنايي هم ساواكي شده يهو شروع كردم به مرگ بر شاه گفتن روشنايي دهنش باز مونده بود.
خلاصه تنبيه ما اين بود كه بايد 10 مرتبه پله هاي مدرسه رو بالا وپايين مي رفتيم دفعه آخر كه پله ها رو شمردم درست 57 تا بودند.

دوم دبيرستان دبير شيمي ما مرد ساده و مهربوني بود طوري كه همه ما شيمي رو قبول شديم! اتفاقا وبلاگ نويس هم هستند. ايشان قوانين خاصي داشت 10 دقيقه او كلاس رو دست به جيب مي كرد و قدم ميزد بعد رو تابلو شعري مي نوشت و شروع مي كرد به آواز خواندن 20 دقيقه آخر كلاس تمرين حل مي كرد و دوباره هفته بعد هم همين ماجرا بود.مي گفت اگه مملكت ما درست و حسابي بود من الان بايد كنار زاينده رود قليان ميكشديم و حال مي كردم نه اينكه بيام سركلاس شما اونم اضافه كار..
ايشان با كفش و كلاه جمعا 57 سانتي متر قد داشت.

۲ اسفند ۱۳۸۵

برادر تولستوي

چند وقت پيش مطلبي خوندم از تولستوي بعد مدام با خودم كلنجار مي رفتم كه مصداق اين مطلب كيست كه گشتم و گشتم تا به سر منزل محمود رسيدم آري برادر تولستوي ميگه: همه می‌خواهند بشريت را عوض کنند، دريغا هيچ کس در اين انديشه نيست که خود را عوض کند.مصداق اين جمله رئيس جمهور ماست دليل اينكه همه بايد شبيه او باشند را نمي فهمم واصلا نمي دانم كه چرا اعضا هيات دولت بايد يك، مميز پنجاه سانتي متر قد داشته باشند تا رئيس جمهور از ايشان خوشش بيايد و احيانا پست وزارت علوم را به او پيش كش كند.
نكته جالبتر اينكه جمله در مورد دكتر لاريجاني هم صدق مي كند.يادم نرفته دوران انتخابات پيشبينيها اينگونه بود كه احتمالا آرا باطله بيشتر از آرا ايشان خواهد شد!!!
جالب تر اينكه مهرعليزاده از ايشان بالاتر قرار گرفت و از همه جالبتر اينكه احمدي نژاد رئيس جمهور شد وجالب تر از اينها اينكه انري هسته اي حق مسلم ماست.اصلا ما آنقدر مطالب جالب داريم كه نگووووووووو!

يه روزگاري چند سال پيش دوستي به ديدنم آمده بود، فيلم ملنا تازه وارد بازار ايران شده بود ، او با هيجان داشت از فيلم ميگفت كه چنين است و چنان...فيلم ،فيلمي سياسي سكسي است با نگاه برادر تورناتوره كه خواهر مونيكا بلوچي در آن خوش درخشيده!

آقا ما فيلم رو ديديم ، خيلي خوب بود خيلي بيشتر از آنچه فكر مي كردم.حالا با چندين بار ديدن فيلم هر بار بيشتر حس مي كنم كه اين فيلم چقدر سياسي است فيلمي به شدت حساب شده، بگذريم امسال مسعود ده نمكي فيلم بلند ساخته و به جايگاهي رسيده كه لاقل درو بر خودم دوستان زيادي رو مي بينم كه با گذشت سالها هنوز موفق به ساخت فيلم اول نشدند.اين مطلب تا اينجا جاي بحث داره !
دوما اينكه مستقيم دست به نقطه حساسي زده كه همون مقوله دفاع مقدس باشه سوما شيوه طنز رو به كار بسته برا جذب مخاطب و اصلاح چهره چماق بدستش چهارما پا تو كفش بزرگان كرده پنجما اينكه ايشان همان ده نمكي يا لثارات الحسين است و اگر كسي بگويد عوض شده اولا به خودش دروغ گفته و بعد به جامعه!
دليلم اين است كه ايشان همان سياست غوغا سالاري و فرياد و اربده كشي را پيش گرفته برا تبليغ فيلمش و مستقيما براي جيبش !
برو بچ چماق بدست رو از اين سينما به اون سينما هدايت مي كند تا شلوغش كنند او همان حاج مسعود شلمچه است.
حالا نكته مهم اين است كه آيا فيلم او لايه پنهاني دارد؟ آيا سياست پنهان را پيش گرفته تا تفكر بسته خود را به زبان مقدس سينما و شيوه طنز بيان كند؟

ايشان هم ازمصاديق جمله تولستوي هستند از آن دست انسانهايي كه مي خواهند تفكر قالب به دست آنها باشد و همسو با آنان اتفاقات پيرامون شكل بگيرد.
البته من خيلي بد بين هستم نسبت به همه چي.

۶ دی ۱۳۸۶

تئاتر ايران آرام گرفت


به اش بگو اين قلم نيست؛ تاريخچه همه ي رنج هاي من است كه به اش مي سپرم. براي حفظ حرمت اين قلم بايد مثل من ، مثل شمع آب بشه و قطره قطره بنويسه . فقط طوري بنويسه كه زندگي كنه ؛ وگرنه امانت من را لكه دار كرده ...


اکبر رادی متولد ۱۳۱۸ بود. او در دهه‌ی ۱۳۴۱ پا در صحنه‌ی تئاتر نهاد. از نخستین نمایشنامه‌هایی که نوشت "روزنه آبی" و "افول" بودند. "لبخند باشکوه آقای گیل"، "در مه بخوان"، و "آهسته با گل سرخ" از دیگر کارهای مشهور او هستند.

۷ بهمن ۱۳۸۶

جشن‌ آتش

زرتشت

سده جشن مــــــــــلوک نامدار است

ز افریدون از جــــــــــم یادگار است

زمین گوی که امشب کوی طوراست

از او نور تجـــــــــــــلی آشکار است

واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی است و به هیچ دین و مذهبی مرتبط نیست.

جشن «سَـدَه» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

امروزه این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد

ادامه "جشن‌ آتش" »

۲۷ بهمن ۱۳۸۶

روزی که انقلاب شد

احسان صدیقی

22 بهمن هر سال برا عکاسی از راهپیمایی اول صبح می زنم بیرون ولی امسال همه چی یه جور دیگه بود انگار یه حس غریبی اومده بود تو سینم و داشت می ترکید دوست داشتم داد بزنم یا گریه کنم ..نمی دونم خیلی حس غریبی بود آخه من لا اقل تو راهپیمایی انقدر احساساتی نشده بودم یه بار چند سا ل پیش که آقای خامنه ای قرار بود به همدان سفر کنند به من سفارش ساخت کلیپی رو داده بودند از آماده سازی شهر برای استقبال از ایشان که قرار بود از قبل از سفر آقا به همدان گزارش بگیریم تا اینکه حضرت آقا از همدان بروند منم خوب تا اون روز اصلا فکرش رو هم نمی کردم چنین کاری به من واگذار بشه البته خیلیهای دیگر هم بودند که چنین کاری انجام می دادند اما بودن در چنین مراسمی برام هیجان زیادی داشت.

ادامه "روزی که انقلاب شد" »

۱۲ فروردین ۱۳۸۷

خیــــــــــــــــــلی ممنونم

مهران مدیری

همیشه همه چیز که درست از آب در نمی آد بعضی مواقع می بینی برای به ثمر رسیدن اهداف مخالفانت تمام تلاش خودت را کردی بدون اینکه خودت بخواهی...
بدون اینکه بخواهی امتیاز بدهی اما واقعیت تلخ تر از هر اتفاق دیگریست واقعیت شناخت افراد در مراحل مختلف زندگی از دیرباز گفته اند در سفر باید شناخت و تا حدی هم درست است چون در سفر به کمی ها و کاستی ها برخورد می کنی اما بحث من این نیست می خواهم در مورد کسی بنویسم که خود رامسعود شصت چی معرفی می کند مرد هزار چهره .. شاید تا به امروز با واقعیت عینی مسعود برخورد کرده ایم هر روز صفحات روزنامه از کلاه برداریهای حرفه ای می نویسند و از آماری که در کشورهای مختلف در مورد این نوع کلاه برداری هست.اما از بهم ریختگی سیتم اداری چطور آیا روزنامه های سراسری کشور ما یا حتی روزنامه و هفته نامه های محلی از این موارد هم می نویسند؟
چیزی که در کشور ما باب هست رپورتاژ آگهی یا گزارش است نوعی گزارش که ادارات و اشخاص خود هزینه مقدار فضای اشغالی توسط مطلبشان را به روزنامه می پردازند و پر است از تعریف و تمجید که در سازمان یا اداره ما چنین است و چنان !
مهران مدیری


اما مرد هزار چهره شبکه سه اتفاق دیگریست که کاملا نادر به نظر می رسد و واقعا هم نظیرش را لااقل من ندیدم سیستم ثبت و احوال شهرستان شیراز به عنوان یک نمونه که می توان تعمیمش داد به کل کشور ، نیروی انتظامی و بیمارستانها و ....
مهمترین مسئله وجود مسعود شصت چی در تمام آیتمها به عنوان شوهر یا خواستگاراست خیلی جالبه یعنی امکان ازدواج در کشور ما خیلی پائینه یا شوهر پیدا کردن خیلی سخته؟
یا اصلا کسی به عنوان خواسگار به هیچ منزلی که دختر جوانی در آن زندگی می کند رجعتی ندارد؟
بگذریم اتفاق دیگری هم افتاد، آنهم آیتمی بود که مهران مدیری ازسالها قبل آن را به هر شکلی در کارهایش می گنجاند ،آیتم محفل شاعران یا هنرمندان ، درست است دقیقا اگر در انجمن شعر یا داستان افراد غریبه ای پا بگذارند اولین ری اکشن آنها قه قه خواهد بود و او این اتفاق را در تلویزیون به تصویر کشید تا خودمان بدانیم که هیچ نمی دانیم. مگر در انجمنهای شعر و داستان چند نفر شرکت می کنند مگر در روخوانی شعر و داستان چند نفر گوش می دهند دقیقا مهران مدیری واقعیتهای جامعه را به ما برگردانده و ما به خودمان می خندیم.
شهرام جزایری وغیره و .... مگر نبودند و حالا هم هستند تازه این اتفاق در درجه پائین تر در حال نشان دادن است وای اگر که مثلا به جای محفل شعر وزارت فرهنگ را به تصویر می کشید یا ممیزیها را ، یا نه شورای برنامه ریزی تلویزیون را به تصویر می کشید تا ببینیم برای چه چیزهای کوچک و خنده داری یک فیلم یک کتاب یا هر چیز دیگری به سادگی کنار گذاشته می شود.
اما اینکه چنین برنامه ای تولید شده جالبه و انصافا باید خسته نباشی اساسی به مهران مدیری و تیم نویسندگی اش گفت که با هزار چهرگی شاید این برنامه را تصویب کرده اند ،چیزی که در مورد مدیری وجود دارد تغییر سطح سلیقه مخاطب با ساخته شدن هر کارش است ،مثلا با ساخته شدن پرواز 57 دیگر دلقک بازیهای اوسا و شاگردی وبدتر از آنها بعد از خبر و جانعلی ها و از این دست برنامه ها کنار رفت بعدها لبخند سوم و جنگ 77 وساعت خوش و ..تا برره و این آخری مرد هزارچهره دیگر هر برنامه طنزی ساخته می شد به نوعی الگو گرفته از کارهای مهران مدیری بود و خیلی زود هم قافیه را می باخت و کنار می رفت در این سالها خیلیها برنامه نود شبی ساختند اما هیچکدام ماندگاری برنامه های ایشان را نداشتند.

به به ، به به

مرتبط:

اینجا درگیری بالا گرفته
درباره مرد هزار چهره

اینجا رو...

۱ آبان ۱۳۸۷

٣٠ سال پيش در همين روز (۱ آبان ۱۳۵۷)

نمی دانم چقدر رادیو گوش می کنید ؟ اما رادیو برای من یک جز جدا نشدنی است و حس عجیب و غریبی داره ،حالا چرا نمی دونم!
یکی از برنامه هایی که همیشه به یادم هست و خواهد ماند تقویم تاریخ ، فکر کنم ساعت 6:30 صبح پخش می شد و درست دقایق درد آوری که با بدبختی از خواب بیدار می شدم ...یادش بخیر
حالا می خوام یکی از حوادث رو که مربوط به سی سال پیش هست رو تو وبلاگ بنویسم.یه ربط دیگه هم داره که بعدا میگم.


همدان امروز يكپارچه تعطيل بود و شهر زير سيطره تانكها و زره‌پوش‌ها قرار داشت. اجساد جنايات ديروز مأموران رژيم شاه در همدان، امروز در ميان تدابير شديد امنيتي به گورستان شهر حمل شد. اجتماع عظيمي از روحانيون، بازاريان، فرهنگيان و ديگر اقشار مختلف مردم همدان، در مقابل ساختمان دادگستري اين شهر بست نشستند تا به جنايات ديروز نظاميان اعتراض كنند. علاوه بر اين كليه وكلاي دادگستري نيز در اعتراض به حوادث ديروز در دادسراي اين شهر متحصن شدند و دست به اعتصاب غذا زدند. دانشجويان و دانشگاهيان همدان نيز به همين دليل امروز دست به اعتصاب غذا زدند. امروز و فردا و پس فردا در همدان اعلام عزاي عمومي شده است. روزنامه‌ها تعداد شهداي ديروز را هفت نفر اعلام كردند ولي تعداد مجروحان بسيار زياد است و مردم در برابر اكثر بيمارستانهاي اين شهر براي اهداء خون صف كشيده‌اند.

همدان امروز تعطيل بود


امروز شهر خرم‌آباد شاهد تظاهرات خونين مردم بود. به موجب اسناد ساواك شعب متعددي از بانكهاي بازرگاني، صادرات و رفاه به آتش كشيده شد و شيشه‌هاي بسياري از اماكن دولتي از جمله شركت نفت، كفش ملي، هواپيمايي پارس اير و مشروب فروشي‌ها توسط مردم در هم شكست. يحيي ليقواني رئيس ساواك در تلگرافي به مركز، برقراري حكومت نظامي در شهر را تنها راه‌حل مهار بحران عنوان كرد.
حرم حضرت معصومه قم نيز امروز شاهد تظاهرات گسترده مردم بود. دامنه اين تظاهرات به خيابان ارم و كوي ارك كشيده شد و پليس خيابان ارم را يك طرفه اعلام كرد.
امروز شهر شيراز شاهد اعتراضات و اعتصابهاي دانشجويي و دانش‌آموزي بود. حدود سه هزار نفر از دانشجويان دانشگاه پهلوي شيراز از ساعت 9:30 صبح در محوطه دانشكده ادبيات دست به تظاهرات زدند. دانشجويان عليه آمريكا و اسرائيل و به حمايت از انقلاب و امام خميني شعار مي‌دادند. مسجد ولي‌عصر شيراز نيز شاهد تجمع دانش‌آموزان دبيرستانهاي نمازي و شاهپور شيراز بود. دانشجويان انستيتو تكنولوژي شيراز نيز در محل اين انستيتو تجمع كرده و ضمن حمل پلاكاردهاي متعدد، به سر دادن شعار پرداختند. آنان خواستار آزادي زندانيان سياسي، اشاعه فرهنگ اسلامي در كشور و برقراري حكومت اسلامي شدند.
كرمان، سمنان، دزفول، جيرفت، اصفهان، شهرضا، رفسنجان، بوشهر، گرگان، تبريز، شهر ري، اردكان، اهواز، خرمشهر، نيز امروز شاهد تظاهرات و راهپيمايي‌هاي اعتراض‌آميز مردم عليه رژيم شاه بود.
روزنامه اطلاعات در شماره امروز خود نوشت 24 زنداني سياسي در شهرستان رشت از امروز به مدت نامحدود دست به اعتصاب غذا زدند. خواسته زندانيان اعتصابي محكوم كردن جنايت مأموران رژيم در كشتار مردم، همدردي با شهدا و همبستگي با زندانيان سياسي بود.
روزنامه كيهان نيز در شماره امروز خود متن تلگراف گروهي از قضات دادگستري ايران را به «والري ژيسكاردستن» رئيس‌جمهور فرانسه چاپ كرد. قضات در تلگراف خود نوشته بودند «هنگامي كه شنيديم پيشواي شيعيان ايران حضرت آيت‌الله خميني پس از آنكه خاك عراق و آرامگاه بسياري از ائمه و وطن ديرين صدها مجتهد شيعي را ترك كردن، از ميان آن همه كشورهاي جهان خاك فرانسه را براي اقامت خود انتخاب كردند يكبار ديگر افتخارات ملت فرانسه براي ما زنده شد.» در اين تلگراف، قضات خطاب به رئيس‌جمهور فرانسه نوشتندكه «رفتار دولت فرانسه با امام بايد به گونه‌اي باشد كه در فردايي كه ملت ما سرنوشت خود را به دست گرفت، رابطه ايران و فرانسه، رابطه فردوسي و رابله، رابطه رازي و پاستور، رابطه سعدي و ويكتورهوگو و رابطه حافظ و ژيد باشد.»

مطالب به نقل از:
انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك،
مركز بررسي اسناد تاريخي، كتاب چهاردهم

غیر مرتبط !!

اینجا
page_rank

۹ دی ۱۳۸۷

Gaza

Gaza, a city in Palestine with over 1.5 million populations, has been besieged by Zionist usurper forces for a long time. Gaza's oppressed and wronged people are now in their worst situation and are deprived of first needs of living. For which reasons? Why Zionist forces don't allow any necessary thing to come to Gaza strip? Only because its people are supporting Hamas? About two years ago, Palestinians voted Hamas to be the ruling power to their country. Is this a big fault? One of the greatest human disasters of several decades is happening and international associations are in complete silence and strangulation.


Gaza

غزه، شهری در کشور فلسطین با بیش از 1.5 میلیون نفر جمعیت مدت هاست که به محاصره نیروها رژیم غاصب صهیونیستی در آمده است. ملت مظلوم و ستمدیده غزه این روزها در بدترین شرایط به سر می برند و از امکانات اولیه زندگی محرومند. به کدامین دلیل؟ چرا رژیم صهیونیستی مانع از ورود ضروریات زندگی به نوار غزه می شود؟ فقط به خاطر این که مردم غزه از حماس رای دادند و حمایت می کنند؟ مردم فلسطین حدود دو سال پیش و در انتخاباتی دموکراتیک که مجری آن دولت های غربی و تشکیلات خودگردان فلسطین بودند، حماس را به عنوان گروه حاکم بر کشور خود برگزیدند. آیا این خطای بزرگیست؟ در نوار غزه بزرگترین فاجعه انسانی چند دهه اخیر در حال رقم خوردن است و مجامع بین المللی در سکوت و خفگی کامل به سر می برند.


Standing till the end...

link
Click here to return

Click here to return

Click here to return

Click here to return

Click here to return

Click here to return

۹ فروردین ۱۳۸۸

علی دایی

علی دایی

حالا با تمام وجود از علی دایی انتقاد کنید ،اصلا از او انتظار داشته باشید که خود استعفا دهد یا نه به قول فیروز کریمی او را اعدام کنید، اصلا یک بار اعدام برایش کم است بارها اعدامش کنید.
بلندتر شعار بدهید آنقدر بلند که عربستانیها از شعارهایتان شادتر شوند !
اصلا ما با عربها چه فرقی داریم ؟
آنها هم مثل ما هستند با یک باخت مربی عوض میکنند و با یک برد همه جام طلا بدستش میدهند ،وقتی نتیجه به نفعشان است خودشان را به زمین میزنند و وقت کشی می کنند.
اگر بازی حسین کعبی و رحمتی رو نگاه کرده باشید درست همین کاررا انجام میدادند.
اصلا مهم این است که ما همه چیز را برای یک برد بزرگ داشتیم و واقعا هم شایسته برد بودیم اما اتفاقهای عجیب همیشه همین شکلی هستند.
همه امروز از این سخن می گویند که ما برای اولین بار به عربستان در تهران باختیم و بی کفایتی علی دایی باعثش بود!
ولی چنین است؟ علی دایی بی کفایت نیست او مربی جوان و متفکریست که تمام زندگیش را ریاضی پر کرده است
و با محاسباتش پیش می رود و همیشه هم موفق بوده.
حالا به گذشته دیدارهای ایران و عربستان فکر کنید ...
چند بازی را بدون علی دایی برنده شدیم؟
چند بازی را با علی دایی و فقط به خاطر تیز هوشی او برنده شدیم؟
چند بار عربها دایی را مصدوم کردند؟

مبروک للوطن


یادتان باشد ما برای اولین بار کره جنوبی رو در سئول 6 بر 2 شکست دادیم و چین را 4 بر 2 و در ملبرن استرالیا را در اوج آمادگی و شایستگی متوقف کردیم اینها برای مردمانش همانقدر تلخ بود که باخت دیروز ما تلخ بود اما خودتان قضاوت کنید که کدامها سخت تر بودند؟
و کدامیک تماشاگرانشان فحاشی کردند!!
این چندینها زیاد است فقط کافی است منصف باشیم و بدانیم علی دایی تمام تلاشش را برای این بازی کرد اما بدشانسی با او همراه بود.


كره شمالي 10 امتياز؛ 5 بازي
كره جنوبي 8 امتياز؛ 4 بازي
عربستان 7 امتياز؛ 5 بازي
ايران 6 امتياز؛ 5 بازي
امارات يك امتياز؛ 5 بازي

مرتبط:
اینجا
اینجا
اینجا
اینجا
اینجا

About اجتماعی

This page contains an archive of all entries posted to عالیجناب نویسنده in the اجتماعی category. They are listed from oldest to newest.

پایتخت تاریخ و تمدن is the previous category.

داستان کوتاه is the next category.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.