صفحه اصلی

شعر آرشیو

۳ دی ۱۳۸۶

حماسه!


در چارراه‌ها خبري نيست:
يک عده مي‌روند
يک عده خسته بازمي‌آيند

و انسان ــ که کهنه‌رندخدائي‌ست بي‌گمان ــ

بي‌شوق و بي‌اميد

براي ِ دو قرص ِ نان

کاپوت مي‌فروشد
در معبر ِ زمان.



۱۷ دی ۱۳۸۶

آواز آن پرنده غمگين

مشت مي‌كوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم:
- آري!
با شما هستم!
اين درها را باز كنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم:
لب بامي،
سركوهي،
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم،
آه!
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد كند،
از شما «خفته ي چند»
چه كسي مي‌آيد با من فرياد كند؟

۲۸ دی ۱۳۸۶

خالی !

خیلی خسته ام !

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

۲۴ خرداد ۱۳۸۹

از تو ....

این همه حسود بودم و نمی دانستم
به نسیمی که از کنارت
موذیانه می گذرد

به چشم های آشنا و پر آزار ٬
که بی حیا نگاهت می کند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد ٬

حسادت می کنم .....

من آنقدر عاشقم

که به طبیعت بد بینم
طبیعت پر از نفس های آدمی است ٬
که مرا وادار می کند حسادت کنم

به تنهایی ام

به جهان

به خاطره ای دور از تو ....

مسعود کیمیایی

About شعر

This page contains an archive of all entries posted to عالیجناب نویسنده in the شعر category. They are listed from oldest to newest.

سینما is the previous category.

عاشقانه is the next category.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
این وبلاگ دارای جواز زیر است لیسانس Creative Commons.