<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>عالیجناب نویسنده</title>
      <link>http://weblog.sedighi.ir/</link>
      <description>وب نوشته های  احسان صدیقی</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 1390</copyright>
      <lastBuildDate>۳ شنبه, 02 اسفندماه 1390 15:43:35 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>وعده هاي انتخاباتي</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">اين روزها همه جا پر است از حرفهاي به اصطلاح جديد، تلويزيون هم تصاوير ممنوع الپخش قبلي را آزاد كرده و هر تصويري بدون اصلاحيه پخش مي شود اينا رو ولش كن كانديداها رو بچسب! واقعا اينا چي فكر مي كنن يا ما رو چي فرض مي كنن؟
اگر من كانديداي مجلس بودم و راي مي آوردم اولين كارم تصويه حساب با كانونهاي تبليغاتي بود كه چند ماه برام وقت گذاشتند بعد مي رفتم سراغ بقيه كارها ... شما چطور؟</p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2012/02/post_117.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2012/02/post_117.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 02 اسفندماه 1390 15:43:35 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خانه سينما</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<img alt="01_position.jpg" src="http://weblog.sedighi.ir/01_position.jpg" width="420" height="240" />



اينكه وجود خانه سينما چقدر مهم است بر هيچكس پوشيده نيست اما حالا چقدر غيم پيدا كرده خود نكته است حتي شبكه هاي درپيتي كه با چند عروسك مدل و تبليغ داروهاي قواي جنسي اداره مي شوند نيز مسئله شان  همين شده..
اي كاش كساني متصدي اين امور مي شدند كه توانايي مديريت در مواقع بحران را دارا مي بودند.
سينما نه خانه مي خواهد و نه هيچ چيز ديگري وزارت ارشاد هم سينما نمي خواهد اين دو بايد با هم كنار بيايند اصلا مگر همين سه ريالها چه اشكالي دارد ! همينها را در سينما اكران كنند خانواده ها هم كنار هم بنشينند. اصلا در اين كشور كسي با كسي تعامل ندارد همه چيز يا بايد باشد يا نبايد باشد من با درست و غلط بودن اين موضوع فعلا كاري ندارم اما چرا هايي هست كه ذهنم را مشغول كرده ! چرا، <strong>يا</strong>، وجود دارد؟
چرا بايد شبنامه نويسي كنند ؟چرا بايد بيانيه صادر كنند ؟چرا بايد يك تشكيلات صنفي حذف شود؟ چرا يك نفر بايد براي خوشايند خودش منافع ديگران را به خطر بياندازد؟چرا اين سالها خانه سينما درست كار نكرد؟ وزير ارشاد چقدر به خانه سينما فكر كرده بود؟ اصلا چرا همه درباره سينما نظر ميدهند؟ چرا بايد ميوه فروش و عطار و راننده تاكسي از سينما بگويند؟ چرا بايد جيراني مجري برنامه هفت باشد؟ 
بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او به سمع پادشه كامكار ما نرسد..]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2012/01/post_116.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2012/01/post_116.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینما</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 21 دیماه 1390 13:07:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جام زهر را بنوشیم</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[بیایید برای یک بار هم که شده جام زهر را بنوشیم و کار گروهی انجام دهیم
این روزها که شهر ما نگران است باید جام زهر را سر کشید ، این شبها که طولانی تر می شود و هر سپیده را با تردید شنیدن خبر بدتری آغاز می کنیم باید جام زهر را بنوشیم 
واقعیت این است که در کشور ما هیچوقت کار گروهی جواب نداده چه رسد به شهر ما که به لحاظ شرایط جغرافیایی مردمانی سخت تر دارد و متقائد کردن این مردم در مشارکت بسیار پیچیده است.
جشنواره فیلم کودک فرصتی بسیار فوق العاده برای هر شهری است که به اتکای آن بتواند قابلیتها و استعدادهای خود را به رخ بکشد دراین مسیر فیلمسازان همدانی بسیار خوب عمل کردند ، اما دیگران چه ؟ مدیران ارشد این شهر چطور؟
هرچند مقاطعی بحثهای احساسی را مطرح می کنند تا مشارکت جمعی را برایشان به ارمغان بیاورد اما در کل اعتقادی به چنین جشنواره هایی ندارند این را در عمل ثابت کرده اند در طول این چهار سال که جشنواره فیلم کودک در همدان برپا می شد، جز استانداری هیچ ارگان دیگری حامی این رویداد نبود ، مگر اینکه هر اداره راننده در اختیار جشنواره بگذارد تا در کارهای اداری تسریع شود و الا کار دیگری نکردند ، سال گذشته شورای اسلامی شهر همدان چند سکه را به فیلمهایی که خود می پسندید هدیه داد اما مگر جشنواره به چنین قامتی را می توان رها کرد؟
چرا شهرداری به عنوان حامی نباید در راس قرار می گرفت؟ چرا در این چند سال حداقل یک فیلم توسط یک سازمان و یا اداره کل همدان ساخته نشد؟ چرا معاونت فرنگی شهرداری باید<u> درب</u> کارهای فرهنگی را تخته کند؟  چرا های دیگری نیز هست اما !

<img alt="جشنواره فیلم کودک در همدان" src="http://weblog.sedighi.ir/kodak.jpg" width="283" height="217" />

به هر شکل این جشنواره از همدان رفت اما تجربیات آن ماند ، آقایان لطفا بیائید برای شروع هم که شده در این استان همدل باشید ، به منافع همه مردم فکر کنید و به فکر کودکان و نوجوانان باشید.
البته تمام این ناله ها را زمان سقوط تیم پاس به دسته پایین تر نیز کردیم و افاقه نکرد!
 ]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/09/post_114.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/09/post_114.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 16 شهریورماه 1390 18:03:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وقتی دو استاندار درام شکل می دهند</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[همدان در طول تاریخ بارها به ویرانه تبدیل شده و مجدد بنا گشته و زمانی که هیچکس فکرش را نمی کند پیشرفت حاصل کرده و درست زمانی که هیچکس فکرش را نمی کند نابود گشته و اگر اقراق نباشد هزاران بار در طول تاریخ این اتفاق افتاده ..
یک واقعیت در خصوص همدانیها وجود دارد این است که همشهریان ما به دو دسته بی اعتماد به نفس و با اعتماد به نفس تقسیم می شوند هرچند که اکثر همدانیها از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند.
دسته اول که تعدادشان بسیار است باید به واسته هزاران کمک و یدک کشیدن به سر منزل مقصود برسند آنهم اگر و اما ، اگر بگذارد.
دسته دوم این مشکل را ندارند یقین بدانید که جز موفقترین اشخاص در این مملکت و خارج از آن میباشند دلیل آنکه اولینها در جهان مختص دسته دوم است یعنی کسانی که اعتماد به نفس کافی دارند ، اما ..

<img alt="دكتر مرادي" src="http://weblog.sedighi.ir/2.jpg" width="283" height="189" />



درست زمانی که ما همدانیها( لااقل هم عقیده ها با این متن) به شخصیت تاریخی و فرهنگی خودمان و نیز اعتماد به نفس لازم رسیده بودیم  اتفاقهای عجیب پشت سر هم در حال رخ دادن بود.
دکتر مرادی استاندار واقعا دوست داشتنی و یکی از انتخابهای بعید دولت (ع) در این استان فوق العاده ظاهر شدند ، به واقع این استان را سالها بیش از آنچه می توانست پیشرفت کند جلو بردند و درست در زمانی که قرار بود ثمر اینهمه تلاش را ببینیم باز این دولت(ع) بود که همه چیز را برهم زد.

<img alt="دكتر مرادي" src="http://weblog.sedighi.ir/4.jpg" width="283" height="169" />

تیم پاس ، جشنواره کودک ، هزاره حکمت سینوی ، همایش بین المللی سرمایه گزاری و .. شاید صدها برنامه فرهنگی و اجتماعی درست در این استان اجرا شد.
که به قول فردوسی پور همدان دارای زیرساختش نبود، اما اجرا شد و به بهترین شکل ، واقعا اگر به من می گفتند قرار است تیم پاس به همدان بیاید روزها می خندیدم ..چون این شهر استادیومی داشت به نام شهدای قدس و هیچکس هم نمی پرسد چرا شهدای قدس ، این شهدا با شهدای فلسطین فرق دارند  اینها همشهریان ما بودند که در روز قدس در همین استادیوم بمباران شدند و هیچ جای تاریخ دفاع مقدس که به تصویر کشیده شده نامی از آنها بجز همین استادیوم نیست!
یک نفر به عشق همین شهدا تیم پاس را آورد همانجایی که سالها محل زنده باد هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد بود ،کارکرد دیگری هم داشته باشد و هزاران جوان ناامید این شهر بخندند و داد بزنند و شاد باشند .. 
ورزش به یک شخصیت حرفه ای در این استان رسید تیم کشتی در لیگ برتر رفت ، والیبال در لیگ برتر رفت و چندین ورزش اساسی دیگر رشد کردند.
جشنواره فیلم کودک که سالها در تصرف اصفهانیها بود به این شهر آمد شهری که یک سینمای درست نداشت ، و اگر بود هم با سیلی صورتش را سرخ می کرد بعد از این انتقال دارای 9 سالن سینمای حرفه ای با صدای دالبی شد ، جشنواره برپا شد و حالا  به قول مسعود احمدیان دبیر جشنواره ،شهری مناسب تر از همدان برای میزبانی وجود ندارد..
بچه های فیلمساز همدان پروانه زرین گرفتند و جز محترمین سینمای کشور شدند و از درجا زدن نجات پیدا کردند و صدها نفر دیگر از هنرمندان این استان انگیزه گرفتند.


<strong>حالا  تیم پاس به لیگ یک سقوط کرد تیم کشتی نابود شد والیبال سقوط کرد .</strong>
]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/06/post_113.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/06/post_113.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 11 خردادماه 1390 16:33:25 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اوسا عبدالحسین</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<img alt="اوسا عبدالحسین" src="http://weblog.sedighi.ir/bronsi%25201.jpg" width="218" height="283" />



پيكر سردار شهيد عبدالحسين برونسي، فرمانده تيپ جوادالائمه كه در شرق دجله در عمليات بدر در اسفندماه سال 63 به شهادت رسيده بود، پيدا شد.
خبر آنقدر کوتاه است که قلبمان ایستاد..
خاکهای نرم کوشک ..آن مرد دست نیافتنی بالاخره برگشت..

<img alt=" شهيد برونسي" src="http://weblog.sedighi.ir/photobr%2001.jpg" width="340" height="235" />

نام پدر:حسين‌علي‌  	         محل تولد:شهرستان مشهد
تاريخ تولد:03/06/21     	 تاريخ شهادت :25/12/63
محل شهادت :شرق دجله 	منطقه :عمليات بدر
مسؤليت :فرمانده‌تيپ‌   	شغل :
عضويت : كادر 	                 يگان:لشكر 5 نصر
گلزار :بهشت رضا 	        کد شهید:6301990
 
<a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/160663/%D9%BE%D9%8A%D9%83%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B3%D9%8A-%D9%BE%D9%8A%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%AF">اینجا </a>را کلیک کنید

<a href="http://www.soundsofmychildhood.com/posts?order_by=plays&show=all">اینجا</a> را کلیک کنید  ]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/04/post_112.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/04/post_112.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 05 اردیبهشتماه 1390 01:14:46 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>باورما نمی شود ..</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[

<img alt="رضا صفدری" src="http://weblog.sedighi.ir/reza.jpg" width="276" height="360" />

<strong>رضا صفدری به دلیل حمله قلبی درگذشت. </strong>]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/03/post_111.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/03/post_111.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 11 فروردینماه 1390 17:47:47 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>1389</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[نمی دانم چرا دیگه حوصله ام از زمستان سر می رود، از این سرمای سوزان و باران و باد و.. اصلا انگار همه چیز دگرگون شده همه بهم ریختند امروز متصدی بانک سر پیرمردی داد زد: آقای رستگاری چندبار بگم اینجا جای امضا بانکه تو نباید امضا کنی! 
آقای رستگاری که پیرمرد کچل قد بلندی بود جلو تر آمد و گفت: چقدر ریختن ؟
سال 89 رو دوست دارم به چند دلیل که کاملا شخصی است و سال 89 رو دوست دارم به چند دلیل که شخصی نیست

اول: هیچ موردی نیست
دوم: ......
سوم: دیدن فیلم درباره الی

چه جالب تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم که چقدر زندگیم ساده شده یعنی چقدر اتفاق تو این مملکت نمی افته که بشود به آن دلخوش کرد، حالمان خوب نیست آنقدر که اول سال با پایان سال تفاوتی ندارد سروته بهم چسبیده مثل لواشکهای جاده هراز که تو گرمای کیف دستی میچسبه به کاغذهایی که فقط تو کیف دستی ارزش دارند .



این اسامی بهترینها از نظر عالیجناب نویسنده است.

بهترین رادیو در سال 1389
رادیو پیام

بهترین مجری رادیویی مرد
بهروز رضوی
بهترین مجری رادیویی زن
فاطمه صداقتي


<img alt="feri.jpg" src="http://weblog.sedighi.ir/feri.jpg" width="300" height="296" />
بهترینهای تلویزیون در سال 1389

بهترین برنامه تلویزیونی 
نود

بهترین برنامه صبحگاهی
روز از نو

بهترین کارگردان سریال
مهدی عسگرپور جراحت

بهترین بازیگر زن
آتنه فقیه نصیری جراحت

بهترین بازیگر مرد
فریبرز عرب نیا مختارنامه

بهترین مجری تلویزیونی
عادل فردوسی پور
   
<img alt="19158_762.jpg" src="http://weblog.sedighi.ir/19158_762.jpg" width="495" height="287" />
بهترینهای سینما در سال 1389

بهترین فیلم 
طلا و مس همایون اسعدیان 
بهترین فیلم‌نامه 
حامد محمدی طلا و مس
بهترین شخصیت‌پردازی
 جدایی نادر از سیمین

بهترین فیلم‌بردار
حمید خضوعی ابیانه پرسه در مه

بهترین بازیگر زن 
نگار جواهریان طلا و مس و لیلا حاتمی پرسه در مه
بهترین بازیگر مرد
بهروز شعیبی  طلا و مس، شهاب حسینی پرسه در مه ،پیمان قاسمخانی سن‌پطرزبورگ

بهترین بازیگر زن مکمل 
پانته‌آبهرام هیچ
بهترین بازیگر مرد مکمل
مهران احمدی هیچ

بهترین موسیقی
محمد رضا علیقلی یه حبه قند
تدوین
هایده صفی‌یاری جدایی نادر از سیمین

<img alt="pakdel.jpg" src="http://weblog.sedighi.ir/pakdel.jpg" width="230" height="271" />

بهترینهای تئاتر1389

حسین پاکدل نمایشِ حضرتِ والا
هدا ناصح  بازی در نمایشهای  تماشاچی محکوم به اعدام  و  کافه مک ادم
مهدی پاکدل بازی در  نمایشهای  ابرهای پشت حنجره  و  نوشتن در تاریکی 


]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/03/1389.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/03/1389.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 23 اسفندماه 1389 01:28:24 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پاس</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[تیم پاس نیاز به انسانیت دارد ، نیاز به هیات مدیره ای که توانایی آنها بیش از این باشد.
پاس به مرادی نیاز دارد مردی که مرد روزهای سخت بود.
درضمن سردار ملاحی همان کسی است که سال گذشته این تیم را نجات داد ( قابل توجه جیره خواران)
این مدیریت استان است که لنگ لنگان پاس را راهی دسته یک می کند.


<img alt="پاس" src="http://weblog.sedighi.ir/pas1ak.jpg" width="300" height="212" />

<em>مطلبی که می خوانید گرفته شده از سایت همشهری است.</em>
در سال 1332 تعدادی از افسران پلیس به همراه سروان اسدالهی به منظور سازماندهی ورزش پلیس حرکت تازه‌ای را آغاز می کنند. در این سال سروان اسدالهی با یک توپ فوتبال و با کمترین امکانات به همراه گروهی از دانشجویان دانشکده افسری، برای تشکیل تیم فوتبال شهربانی وارد میدان می شوند.
این تیم اولین تمرین خود را در زمین دانشکده افسری انجام می‌دهد. تیم دانشجویان دانشکده افسری همزمان با مسابقات قهرمانی نیروهای مسلح در سال 1332 به طور رسمی اعلام موجودیت می کند و با اقتدار و شایستگی در سکوی دوم این دوره از رقابتها قرار می‌گیرد.
پس از آن سروان صادقی با عشق و علاقه و با کمک سروان اسدالهی و چند نفر از بازیکنان قدیمی اقدام به تشکیل تیم شهربانی می‌کند و به عنوان مسئول تیم برگزیده می شود

در آن زمان مربی تیم شهربانی بهمن شهیدی بود. در 17 تیرماه سال 1342، با تلاش سروان صادقی و جمعی از دوستداران ورزش در پلیس، باشگاه تحت عنوان پاس به ثبت رسید و پیش نویس اساسنامه تهیه و پاس دارای هویت قانونی و سازمانی شد. در سال 1345 اساسنامه باشگاه پاس به تصویب هیات مدیره رسید و بعد از دوازده سال فراز و نشیب و شرکت در مسابقات رسمی و غیر رسمی و پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان این باشگاه فعالیت رسمی خود را آغاز کرد
<img alt="پاس" src="http://weblog.sedighi.ir/pas72.jpg" width="400" height="292" />

اولین مسابقه رسمی
اولین مسابقه رسمی تیم پاس در سال 1343 و در مقابل تیم فوتبال کوروش انجام شد. در آن بازی پاس با ترکیب نفراتی چون: فرامرز ظلی, حسن حبیبی, محمد رنجبر, حشمت مهاجرانی, رسولی, یزدانیان, معیریان, محمود یاوری, همایون شاهرخی, یینه ورزان و پرویز میرزا حسن وارد میدان شد و با این تیم به تساوی یک بر یک رسید. پاس در سالهای 1355 و 1356 با مربیگری حسن حبیبی, قهرمان لیگ تخت جمشید شد.
 
پاس بعد از انقلاب در جام حذفی شهید صمدی اسپندی در سال 1358 به مقام دوم تهران رسید. پاس در سالهی 1370 و 1371 طی دو دوره متوالی از لیگ آزادگان, عنوان قهرمانی مسابقات را به دست آورد و در دیماه 1371 با شایستگی تمام در مسابقات فوتبال جام باشگاه‌های آسیا به عنوان قهرمانی دست یافت. قهرمانی پاس در شهر منامه، پایتخت بحرین و بعد از پیروزی برابر تیم قدرتمند یومیوری ژاپن و الشباب عربستان به دست آمد.
قهرمانی باشگاهی آسیا ـ 1993
در پایان مسابقات لیگ آزادگان در سال 71، تیم پاس به عنوان نماینده کشورمان و قهرمان باشگاه‌های ایران در مسابقات جام باشگاهی آسیا شرکت کرد.

مرتبط:
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%B3_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86">اینجا</a>
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">اینجا</a>
]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/02/post_109.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/02/post_109.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پایتخت تاریخ و تمدن</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 07 اسفندماه 1389 15:08:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> قبل از عملیات بدر</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[آمدند و گفتند ،نشستندو گفتند و نوشتند که چرا کینه داری !آنها هم مسلمانند مثل ما!
درباره مطلب قبلیم که نوشتم عراق را سوراخ سوراخ کنید گفتند...چه باید نوشت؟ بفرمائید مملکت برای شما !

<img alt="شهید مهدی باکری" src="http://weblog.sedighi.ir/22.jpg" width="560" height="440" />

متن زیر سندی است از یک شب شورانگیز لطفا چشمانتان را ببندید و خودتان را تصور کنید  می شه شرایط را تحمل کرد؟ می توانید ؟عراق این فضا ها را ایجاد کرد دقیقا همین عراقیها ..

سردار شهید مهدی باکری:

همه برادران تصمیم خود را گرفته‌اند، ولی من به خاطر سختی عملیات تاكید می‌كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم(علیه السلام) باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می‌گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند باید همان یك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
 اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.
تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند. حتی اگر مجروح شد سكوت را رعایت كند، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند.
با هر رگبار سبحان‌الله بگویید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهدا و مجروحین را تخلیه كرده و با سازماندهی مجدد كار را ادامه دهید. حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند، به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایقها باید عملیات بكنیم. 
لباس های غواصی را خوب نگهداری كنید. یك سال است دنبال این امكانات هستیم.

برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه كنید. دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد.با ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» 

لشكر عاشورا در كنار سایر یگانهای عمل كننده نیروی زمینی سپاه، در اولین شب عملیات بدر، موفق به شكستن خط دشمن می‌شود و روز بعد به تثبیت مواضع در ساحل رود می‌پردازد.

... حقیقت همین است ، آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مرد ترین مردان از همین خاک بال در آسمانها می گشودند، زمین عرصه ی وجود یک حقیقت آسمانی است و جنگ برپا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد ..

]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/01/post_108.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/01/post_108.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 27 دیماه 1389 00:29:16 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>Iran is going to end their 35-year title drought</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<img alt="asiancup_logo.png" src="http://weblog.sedighi.ir/asiancup_logo.png" width="240" height="95" />


تیم ملی فوتبال محترم : لطفا اگر قرار است حذف شوید، <strong>عراق را سوراخ سوراخ کنید.</strong>

عزيزي فريق كرة القدم  : الرجاء إزالة إذا أردنا الحصول على حفر في العراق.
<strong>
البته که ایران همیشه با افتخار بوده و هست و هیچ وقت به کشورهایی چون عراق فکر نمی کند اما چه کنیم که این کینه در رگهایمان جاری است و عراقی همیشه عراقی است.

بطبيعة الحال ، أن إيران كانت ومازالت دائما بالفخر وأي وقت من الأوقات إلى بلدان مثل العراق، ولكن ما لا نعتقد أن هذه الكراهية في عروقي، والآن العراق هو العراق دائما.</strong>]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/01/iran_is_going_t.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2011/01/iran_is_going_t.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">روزمرگی</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 19 دیماه 1389 23:14:09 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>باز پائیز</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">باز پائیز از راه نرسیده درحال رفتنه و انگار این را باید تکراری ترین سناریو جهان  بنامیم فیلمنامه ای که نه سجادپور ردش میکند و نه معاونت سینمایی می تواند جلو اجرای آن را بگیرد اصلا همین موش کوچولوی سینمای ایران(جیرانی) او هم نمی تواند رقم مخاطبانش را دستکاری کند .خلاصه پائیز هرچه هست زیباست 
آبانماه تقریبا ماه جشنواره فیلم کوتاه ایرانه جشنواره ای که این سالها چیزی شبیه سالن مد لباس شده و کسانی که حتی یک فریم فیلم هم نساخته اند با قیافه های عجیب و غریب همراه با دافهای عزیزشون جلو در سینما فلسطین سیگار می کشند ، البته جشنواره چند دسته از آدمهای مختلف رو تو خودش جا داده یه دسته دیگه دسته وحشیا هستند همونایی که بعد از تمام شدن فیلم بیخودی دست می زنند و ساکت می شوند ..دوباره دست می زنند ..تک دست می زنند جیغ می کشند و دوباره دست می زنند این لغب رو یه نفرکه کنار من نشسته بود بهشون داد و می گفت اینا وحشی هستند.
دسته دیگه از فیلم کوتاه گذشته ها هستند اونایی که یه زمان فیلم کوتاه می ساختند و حالا فیلمساز شدند مثل شهاب رضویان ، بیژن میرباقری، مجید برزگر، و چند نفر دیگه ، همونایی که یه روزایی تو این جشنواره فیلم داشتند و حالا میان که یاد اون روزا رو زنده کنند و ما میرویم که به امروز اونا برسیم ! اونا دست می زدند و ..دست می زدند و ساکت می شدند و بعضیا هم ساکت نمی شدند.
جشنواره امسال ناصر باکیده نداشت مثل همون سالهایی که محمد آفریده نداشت..احتمالا سال بعد همینهایی که داره هم نداشته یاشه ..اما همیشه ما از سالهای قبل یاد می کنیم که چقدر خوب بود ، حتی چاییهای جشنواره هم طعم دیگری داشت.. اصلا کل این مطلب رو نوشتم که بگم امسال خوب نبود مثل پارسال و چند سال پیش ولی قدیما عجب جشنواره ای بوده ... نمی دونم شاید.
حالا که همه عوض شدن و یادی از هم نمی کنند و انگار این مدل بهتر است که به هیچکس فکر نکنی و فقط به کارت فکر کنی.
</p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/12/post_107.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/12/post_107.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">روزمرگی</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 13 آذرماه 1389 23:28:47 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جراحت</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[تمام روز به این فکر میکردم که چرا یه نفر باید جای من مطلب بنویسد؟ آنهم جایی که بنایش دفتر شخصی است یا همان وبلاگ!
نتیجه ندارد به همان دلیلی که ما اهالی این فضای الکترونیک میدانیم.. اینکه خوب است و خدا پدرش را هم بیامرزد که فقط یک پست نوشته و آنهم محترمانه هرچند نظر خود دزدش است اما نظرش است و لا اقل بدو بیراه نیست،یا فیلترش نکرده !  بگذریم اصل مطلب این است که مطلب قبلی را کسی ، یا کسانی بجای بنده در وبلاگ بنده نوشته اند و از آنجا که این قطعنامه آخری 5+1 خیلی بیرحمانه است ما را از ردیابی محروم نمود و نتوانستیم آی پی این عزیز یا عزیزان دزد را بدست آوریم همانقدر دانستیم که از طهران بنای دزدی نهاده شده.

ای دوست قبولم کن و جانم بستان
چقدر دوست دارم لحظه جاری شدن این صدای جاودانه را و چقدرجاودانه است این صدا
<em>
آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاهه مطمئن هستی بر من تکیه کن
سوره نمل آیه7</em>

خدایا من تنها شده ام و بر تو تکیه کرده ام چون تمام کسانی را که می شناختم همه پلاستیکی بودند .

مدام خیابانهای شهر را بلا و پایین می کنم به هر چهارراه که میرسم پلاک بزرگی طراحی کرده اند چندی پیش برای جشنواره کودک تمام شهر را آذین بسته بودند با ساختن المانهای گوناگون ترسناک برای جشنواره کودک! شهر را آراسته بودند  انگار اینجا مسابقه است اصلا این شهر جایی شده برای رقابت! جشنواره را چنان برگزار کنیم و کنگره را چنان ..اصل ماجرا گم شده آنقدر درگیر بازی تبلیغات شده ایم که ماجرا زیر همین بنرها گم شده.
معصومانه لبخند می زنند، با همان لباسهای خاکی وسن کمشان چنان کاری کردند که  جهان را معطوف عملشان ساختند ساکت یا کمی سرزنده ،واقعیت این است که سنشان کم بوده در همین باغ موزه شهدا که قدم میزدم نام تمامیشان را چنان باشکوه نوشته اند که لحظه ای به خود لزرزیدم ..و واقعا لرزیدم ..خدا بفریاد مسولین برسد که پا جای پای آنان گذاشته اند.
انگار از ما ناراحتند از سال گذشته که مستند یکی از همین سرداران را ساختم چند بار به خوابم آمده و هر بار بی آنکه چیزی بگوید نشسته و نگاهم کرده..هربار هراسان از خواب بیدارشده ام و جز لرزش دست و تنگی نفس چیزی به یاد ندارم بارها از خودم پرسیده ام................نمیخوام بنویسم اصلا نمیتوانم بنویسم خلاص!!

خدایا چرا دعاهای دکتر شریعتی رو برآورده نکردی ؟


<strong><em>از وبلاگ یک پزشک:</em></strong>

[پلیس دکتر تِریِه را داخل سلول می‌برد و ناوارو مَیو، پدر دختر فوت‌شده، را از سلول فرا می‌خواند]: مَیو! بیا! شما، اونو نمی‌شناسی! دکتر تریه است! ایشون پدر اون دختر جوانیه که تو رو تخت عمل کشتیش! فرانس میو!
میو [به میله‌ها چنگ می‌زند]: بدینش به من ناوارو! فقط پنج دقیقه!
ناوارو [جلویش را می‌گیرد]: نه! انتقامو فراموش کن! می‌دونی چرا اون اینجاست؟ برای اجرای قانون!
میو: اجرای قانون؟! ولی این مرهم درد من نیست!
ناوارو [میو را دور می کند]: مرهمی برای دردت وجود نداره!
میو: زندگی کردن، با جراحت خیلی دشواره!
ناوارو: خیلیا با جراحت زندگی می‌کنن! پشت هر جراحتی هم، ماجرایی خوابیده!
(ناوارو- اپیزود «مرگ در کلینیک»)]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/10/post_106.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/10/post_106.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 07 آبانماه 1389 00:44:44 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>24 بهتر از همیشه</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<img alt="24 بهتر از همیشه" src="http://weblog.sedighi.ir/24.jpg" width="238" height="160" />

جشنواره کودک بعد از کلی کش و قوس بالاخره روزهای آغازین را پیش رو دارد با این تفاوت که امسال مدیر جوان و خلاقی در راس اجرای آن حضور دارد که این درواقع نقطه عطفی است در مدیریت فرهنگی این شهر .
سه دوره گذشته با صرف هزینه های فراوان و با تزریق بی اندازه بودجه برگزار می گردید که اگر بخواهیم بارم بندی برای سنوات گذشته بکنیم فقط دوره بیست ویکم را می توان با کمی ارفاق با 16و چند صدم جمع و جور کرد.
نداشتن تجربه و عدم اطلاعات درست و نا آشنایی مسئولان از ماهیت جشنواره و حوزه سینما ضعفی بود که این چند دوره بطور پنهان دامنگیر این رویداد بزرگ سینمای کودک و نوجوان ایران شده بود.
اما با گذشت زمان و تکرار و تمرین، مسئولان وقت جشنواره تا حدی با مقوله سینما آشنایی پیدا کرده و گامهایی برای استواری آن برداشتند اما تاثیر آن بر جو فرهنگی استان و حتی از بعد دیگر معرفی همدان به بخش اعظم بین الملل را هم که از نعمات این جشنواره بود غنیمت نشمردند و هیچگاه به هنرمندان بومی بهای لازم را ندادند! 
البته این ظاهر ماجرا بود چرا که تمام تلاش آنها برای استفاده از نیروهای به اصطلاح حرفه ای تنها به دیدارهایشان در محل کار محدود می شد و فعالیت اجرایی بخش یا در بسیاری مواقع تمام پروژه افتتاح و اختتام جشنواره را نیروهای بومی انجام می دادند !

<img alt="حجت الاسلام کرمی" src="http://weblog.sedighi.ir/karami.jpg" width="267" height="400" />

اما جشنواره بیست و چهارم در حالی برگزار می گردد که مدیر جوان روحانی آن با تمام توان تلاش می کند و به دور از همه جنجالهای تبلیغاتی و مصاحبه و تیتر و اخبار تا نیمه های شب با ایمان به راه خود ادامه می دهد و احساسی که تراوش می کند این است که او نتیجه اعتمادش را خواهد گرفت و بهترین دوره برگزاری جشنواره را رغم خواهد زد انشا الله.   

]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/09/24.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/09/24.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 27 شهریورماه 1389 04:13:42 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>همان</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[آن عکسم بهتر است

همان که در آن آفتاب تابستانی چشمم را می‌زند

و دسته‌ئی از مویم

بر پیشانیم آویخته است

همان که پای زره پوشم ایستاده‌ام

چند لحظه

پیش از بمباران. 


<em>شمس لنگرودی</em>]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/09/post_105.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/09/post_105.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 24 شهریورماه 1389 00:50:43 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شیلی </title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[وقتی اسم این کشور را می شنوم نا خود آگاه یاد قوم اینکاها می افتم <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%A7_(%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C)"><strong>اینکا</strong></a> به معنی "خدا در زمین"، است.
اقیانوس آرام کل مرز غربی این کشور را تشکیل می‌دهد یعنی این کشور نوار باریکی است که از شمال با پرو و از جنوب هم معلوم نیست با چه کشوری هم مرز است مردمان سرخ پوستی که لااقل 10 هزار سال قدمت تاریخی دارند.
اما نکته ای که امروز نام شیلی را برزبان انداخته ماجرای 33 معدنچی زیاده خواه است!  

 پنجم آگوست رو هیچ کدام از این کارگران و شاید بسیاری از مردم شیلی از یاد نخواهند برد،  معدنی در شیلی ریزش کرد، این معدن مس و طلا در نزدیکی سن خوزه قرار دارد. در نتیجه این حادثه ۳۳ نفر از معدنچیان گرفتار شدند. 

خوشبختانه آنها به اندازه کافی ذخیره غذا داشتند و از طرف دیگر تیم نجات هم ظرف 3 هفته توانست به آثاری دست پیدا کند که نشان از زنده ماندن کارگران بود در واقع آنها به کاغذی دسترسی پیدا کردند که از عمق 700 متری زمین می آمد و بروی آن نوشته بود : <strong>ما 33 نفر زنده هستیم</strong> این خبر آنقدر شگفتی ساز بود که رئیس جمهور شیلی به محل آمد و با جمعیت حاضر لحظاتی را جشن گرفتند.

<img alt="سباستین پینه‌را رئیس جمهور شیلی" src="http://weblog.sedighi.ir/sh%201.jpg" width="400" height="220" />

تیم نجات بدون وقفه در حال پیدا کردن راهی است که بتواند کارگران را از معدن که در میان سنگهای عظیم و سخت گرفتارند را بیرون آورده که این نیازمند 3 الی 4 ماه تلاش است.
مواد غذایی غنی‌شده از طریق کانال‌های باریک ارتباطی برای آنان ارسال می شود معدنچی‌ها متوانند ارتباط ویدئویی با دنیای خارج داشته باشند ريا، بواسته فیبرهای نوری !

حالا این که امیدواریم هرچه سریعتر این اتفاق بیافتد و آنها دوباره به شرایط معمولی زندگی بازگردند، اما نکته هایی وجود دارد که نمی توان چشم پوشی کرد!

اگر این معدنچیان در ایران دچار چنین حادثه ای می شدند چه اتفاقی رخ می داد؟
اگر بر حسب اتفاق آنها می توانستند مدتی زنده بمانند چه حوادثی مرگشان را رغم می زد؟
اصلا  کارگران معدن( هنرمند،معلم و ..) در ایران چقدر ارزشمند هستند؟

<img alt="معدنچیان شیلیایی" src="http://weblog.sedighi.ir/sh%202.jpg" width="500" height="237" />

شاید من خیلی بدبین شدم اما واقعیت به نظرم همینه که اگر در ایران چنین اتفاقی بیافتد ما همان شب به فکر برگزاری مراسم مناسب و تهیه خرما و حلوا و چاپ بنر توسط سازمانها و ارگانها جهت تقویت فرهنگ <u>نوع دوستی</u> و نصب آن بر جای مناسب محل برگزاری مراسم و تهیه عکس و ارسال به دفتر وزیر جهت بررسی و اعلام نظر و .. می افتیم و همه چیز هم به گردن تقدیر می افتد و هیچکس نه تنها در دنیا و ایران بلکه در 10 کیلومتری این معدن خبردار نمی شود چه رسد به اینکه یه نفر تو شیلی از این ماجرا باخبر بشود!


مرتبط:
<a href="http://www.google.com/search?um=1&hl=en&biw=1018&bih=594&q=%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%86%DA%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%20%D8%B4%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C&ie=UTF-8&sa=N&tab=iw">اینجا</a>]]></p></description>
         <link>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/09/post_104.html</link>
         <guid>http://weblog.sedighi.ir/archives/2010/09/post_104.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعی</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 15 شهریورماه 1389 02:40:35 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

